‌ در بین غزل صد بار دنبال تو می گردم

‌ در بین غزل صد بار دنبال تو می گردم
نام تو زدم من جار ، دنبال تو می گردم
من رهگذری تنها در کوچه ، خیابانها
شب تا به سحر بیدار دنبال تو می گردم
تو فارغِ از حالم در بستر ناز خویش
خوابیدی و من بیمار دنبال تو می گردم
شاید برسد آن شب ، درگیر دلی باشی
آنگاه بدانی یار ، دنبال تو می گردم
گفتم غزلی امشب با «قافیه» ات ای یار
گفتم به «ردیف» ده باردنبال تو می گردم
دیدگاه ها (۱۲)

باید برای داشتنت می‌دویدم،زمین می‌خوردم،بلند می‌شدم و ادامه ...

بی وفا،من در هوایت،بی هوا بغضم گرفتبی صدا سوزِ نوایت،بی هوا ...

خیس بارانـم ببین چتـری نمی خواهد دلمبا تـوام، با خاطرت، چیزی...

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفتاز فکر اینکه قد نکشیدم دلم گ...

براساس واقعیت محض است این داستانکمشکلات پشت سر هم روزگارم را...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط