☀️گیسوی شب ☀️

☀️گیسوی شب ☀️
# پارت صد وهشتاد ونه ...


گیسو :
نباید جواب میلاد رو میدادم اینجوری بهتر بود موبایلمو گذاشتم تو جیبم واز پله ها اومدم پایین خونه ای عمو رو نگاه کردم خیلی وقت بود خالی بود عمو حتا نمی خواست هیچی تو این خونه بمونه کینه ای بدی تو دلش بود واصلا نمی خواست ملایمت به خرج بده حتما حالا کلی خوشحال بود پسرش متاهل شده وزن گرفته
با فشاری که به پاهام داده شدمتعجب سرمو پایین انداختم گلی پاهمو رو محکم گرفته بود وخودشو مثلا قایم کرده بود
- گلی منو ترسوندی خاله
گلی آروم گفت : ششش عمو میاد منو می بینه
خندیدم وگفتم : باشه شیطون ولی اینجا که جای قایم شدن نیست برو اونجا پشت اون گل ها خودتو قایم کن
برگشتم دیدم آریا چند قدمی ام وایساده تازگی ها مثله روح احضار می شد
آریا : گلی خانم من دیدمت
گلی سرک انداخت ونگاش کرد آریا خندید وگفت : بیا دیدی باختی بریم
گلی : عمو جون نمیشه نریم
آریا : تو قول دادی عزیزم
گلی لباشو آویزون کرد ورفت طرف آریا
آریا: مثله بعضی هانشو رو حرفشون نموندن
دست گلی رو گرفت ورفت طرف پله ها
یعنی الان منظورش با من بود متعجب رفتنشو نگاه کردم گلی می تونست بچه ای اون باشه ولی خوب بود حداقل تونسته بود زن بگیره
رفتم طرف درختا یه راه سنگ فرش شده بودتا جایی که تاب بسته بود ولی از دور با دیدن آلاچیق وسکوی بزرگی که اونجا بود تقریبا دوییدم اونجا
- اینجا پاتوق منه چرا اینجوری اش کردن؟!
اخم کردم وآلاچیق رو نگاه کردم که دور تا دورش گل کاشته بود واون سکوی بزرگ که سنگش کرده بودن وبیشتر به یه پیست رقص میخورد چهار طرف سکو هم چهارتا چراغ پایه بلندنصب بود با اخم رفتم ورو تابم نشستم وتازه متوجه گل های ریسه ای دور طناب تاب شدم چقدر همه چیز عجیب بود ؟!
یکم تاب خوردم ومحیط اطرافمو نگاه کردم نمی تونستم حدس بزنم این کار کی میتونه باشه بیشتر یاشار از این کارا خوشش میومد
اگه اخلاق آقا جون رو نمی شناختم می گفتم اینجا رو تالار عروسی کرده
گوشی ام زنگ خورد از جیبم در آوردم ونگاهی بهش انداختم گلین بود
- جونم گلین
گلین : گلی که اذیت نمی کنه
- با آریا بود
گلین : واقعا
- اره
گلین : جالبه آریا رابطه خوبی با بچه ها نداره ..باشه عزیزم ما هم نیم ساعت دیگه میایم
- باشه گلین کاری از دست من برمیاد
گلین : کار خاصی که نه عزیزم قراره یاشین یه مقدار میز وصندلی بیاره
- اوممم این نقشه احمقانه کار کی بوده
چند لحظه سکوت کرد وگفت : کدوم نقشه ؟
دیدگاه ها (۱)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صدونود...گیسو : - منظورم این آلاچیقه چرا ...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد ونودویک ...گیسو : گلی آروم خواب بود مو...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صدو هشتاد وهشت ...گیسو : یاشار : تو حیاط...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صدو هشتاد وهفت ...گیسو : عمه کلی قربون صد...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت چهــآردهـم بیسـت جو...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓 + میشه بریم توی حیاط بازی کنیم؟خواستم ب...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۸: «باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط