part
part 51
ویو ات
تویه سالون نشسته بودیم که صدایه در به گوشم خورد
هیوک:من درو باز کنم
وقتی در رو باز کردم با دیدنه تهیونگ جا خوردم
هیوک: تو
تهیونگ : گمشو از خونه اگه اینجا ببینمت میکشمت
هیوک که خیلی ترسیده بود زود از اونا رفت
ات : کیه هیوک با توعم
تهیونگ: چتوری
ات : ته...ته..تهیونگ
تهیونگ : اوو پس منو یادته
وقتی با ات حرف میزدم چشمم به یه بچه اوفتاد
تهیونگ : دخترم
ات: نه دخترت نیست
افسونگری و مینیجیو بغلم کرد اونم به تهیونگ با تعجب نگاهش میکرد تهیونگ با مینجی راه اوفتاد منم دسته تهیونگو گرفتم و با التماس گفتم نبرش ترو خدا تهیونگ
تهیونگ: تو با دختره من فرار کردی پسهمینجا بمون
ات: تهیونگ ترو خدا(با گربه)
تهیونگ : تو با تمامه وجدت منو ترک کردی الان هم میخواهی دخترم و بهت بدم
ات: هرکاری بگی میکنم فقد هرجایی دخترمو میبری منم ببر
تهیونگ : خیله خوب بیا
با تهیونگ راه اوفتادم از خونه خارج شدیم چشمم به کوک اوفتاد د با دیدینه مینجی خیلی خوشحال شد تهیونگ مینجیو داد بغله کوک و مچه دسمتو گرفت سواره ماشین خودش کرد
ات : مینجی رو کجا میبری
تهیونگ : به تو ربتی نداره از پوشت به ماشینه کوک نگاه کردم گریم گرفت دارن دخترمو کجا میبرن تویه (زهنش)
ماشین راه اوفتاد تهیونگ همینجوری راننده گی میکرد و منم سرم و رویه شیشه ماشین گذاشته بودم که بلخره رسیدیم
ادامه دارد....
:
ویو ات
تویه سالون نشسته بودیم که صدایه در به گوشم خورد
هیوک:من درو باز کنم
وقتی در رو باز کردم با دیدنه تهیونگ جا خوردم
هیوک: تو
تهیونگ : گمشو از خونه اگه اینجا ببینمت میکشمت
هیوک که خیلی ترسیده بود زود از اونا رفت
ات : کیه هیوک با توعم
تهیونگ: چتوری
ات : ته...ته..تهیونگ
تهیونگ : اوو پس منو یادته
وقتی با ات حرف میزدم چشمم به یه بچه اوفتاد
تهیونگ : دخترم
ات: نه دخترت نیست
افسونگری و مینیجیو بغلم کرد اونم به تهیونگ با تعجب نگاهش میکرد تهیونگ با مینجی راه اوفتاد منم دسته تهیونگو گرفتم و با التماس گفتم نبرش ترو خدا تهیونگ
تهیونگ: تو با دختره من فرار کردی پسهمینجا بمون
ات: تهیونگ ترو خدا(با گربه)
تهیونگ : تو با تمامه وجدت منو ترک کردی الان هم میخواهی دخترم و بهت بدم
ات: هرکاری بگی میکنم فقد هرجایی دخترمو میبری منم ببر
تهیونگ : خیله خوب بیا
با تهیونگ راه اوفتادم از خونه خارج شدیم چشمم به کوک اوفتاد د با دیدینه مینجی خیلی خوشحال شد تهیونگ مینجیو داد بغله کوک و مچه دسمتو گرفت سواره ماشین خودش کرد
ات : مینجی رو کجا میبری
تهیونگ : به تو ربتی نداره از پوشت به ماشینه کوک نگاه کردم گریم گرفت دارن دخترمو کجا میبرن تویه (زهنش)
ماشین راه اوفتاد تهیونگ همینجوری راننده گی میکرد و منم سرم و رویه شیشه ماشین گذاشته بودم که بلخره رسیدیم
ادامه دارد....
:
- ۱۰.۷k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط