بیرون میزند حتی از میله های موازی اسارت و این بود فلسفه

بیرون میزند؛ حتی از میله های موازی اسارت و این بود فلسفه خداداران و کبوترهای بال و پر چیده شده! به پایان شیرین صبر تلخ نزدیک میشدیم و کلبه احزان دلها در انتظار روشن شدن با نور یوسفهای گم گشته بودند .زمان آن بود که بر در و دیوار اسارت بنویسیم، ای کسانی که حقیقت را در چاه می افکنید بدانید همیشه دَلْوی برای رهایی هست اگر صبور باشیم و این ایمان پرندگان قفس بود که آنها را به آسمان رهایی باز میگرداند و بازگشت ما، جش ن پایان صبوری بود، در بهار ایمان . آخرین روز اسارت فرا رسید و اسرا یکدیگر را در آغوش کشیدند .از یکدیگر حلالیت طلبیدند و قرآن را بر سر همدیگر گرفتند و یکدیگر را به آیه های ملکوتی سپردند . پروردگارا، تو خود می دانی که شرم داشتم از دیدار مادر آزاده ی شهیدی که به دیدارم بیاید، در حالی که قاب عکس فرزندش را با دستان لرزان در برابر دیدگانم نگه دارد و با چشمانی منتظر و اشکبار در نگاهم چشم بدوزد .شرم داشتم از دیدار همسر آزاده ی شهیدی که به دیدارم می آید در حالی که فرزندش گوشه چادر مادر را در دستان کوچکش جمع می کند و آهسته و بی صدا می گرید… نوشته های مندرج بر روی مقواهای در دست کنعانیان توجه م را جلب کرد: خوش آمدی پرستو… چشم ما را روشن کردی، آفتاب… قدم بر دل و دیده ما گذاشته ای اَفرا… خوش آمدی برادر… احساس غربت نکن عزیز، اینجا همان وطن است؛ اشتباه نیامده ای…. . آسمان، بر دست و بال پرندگان وطن غزل عشق میپاشید .مسافران غریب به کنعان می رسیدند و لبهای خشک مادران، سرشار از لبخند میشد .ایران زمین، دوباره اقتدارش را جشن میگرفت. …سرانجام اتوبوسی که شیشه های آن، نگاه یوسفها را در پنجره قاب کرده بود، به کنعان رسید



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

ترلان !فرشید واسه من و امیر مهدی مرد .خودم گورشو کندم و چالش...

ابی دست صدیقه روکه داشت تو شکم حشمت فرو میرفت گرفت و گفت: -ب...

مشتغول باز کردن نستکافه ها بودم که با شتنیدن این حر از دهان ...

خب خانم بلا …بگو ببینم …تو کدوم کتاب نوشته که زن و شوهر عقد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط