نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 

 تا اشارات نظر نامه رسان من و توست 

 

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم 

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست 

 

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید 

حالیا چشم جهانی نگران من و توست 

 

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید 

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست 

 

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه 

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست 

 

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت 

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست 

 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست 

 

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر 

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست 

 



#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

دم چشمهایت گرم !!با آن دوستت دارم های عاشقانه اش ...از زیر ز...

ویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغاستاینجا؛ تماشایی ترین منظوم...

🌞 امروز لوح سفید دیگریستقلم موی اراده را بردارو آنرا آغشته ب...

کنار امن کجا ، کشتی شکسته کجاکجا گریزم از اینجا به پای بسته ...

عاشقانه

جان فدایت گر کنم آرام جانم می‌شوی؟کور شوم از هجر تو ، سوی نگ...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط