دگر نگاه مگردان در آسمان کبود

دگر نگاه مگردان در آسمان کبود
کبوتران تو پر خسته آمدند فرود

به هر چه می نگرم با دریغ و بدرود است
شد آن زمان که جهان جمله مژده بود و درود

دریغ عهد شکر خواب و روزگار شباب
چنان گذشت که انگار هر چه بود نبود

چه نقش ها که به خون جگر زدیم و دریغ
کز آن پرند نگارین نه تار ماند و نه پود

سخن به سینه ی تنگم نمی زند چنگی
که گور گریه ی خاموش شد سرای سرود

چه رفت بر سر آن شهسوار دشت شفق
که خون همی چکد از سم این سمند کبود

بود که خرمن خاکسترش به باد رود
چو تنگ شد نفس آتش از تباهی دود

مباد "سایه" که جانت بماند از رفتار
که در روندگی دایم است هستی رود

تو را که گوش دل است و زبان جان خوش باش
که نازکان جهان راست با تو گفت و شنود...

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۳)

گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی استچشم تو در خواب باشد، ن...

دلم آغوش می خواهد، کمی گرم و کمی تبدارکمی با من مدارا کن، دل...

بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یا...

رفته‌ای چندیست تا خالی شوی از ما و من هاخوش ندارم ناخوش احوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط