چند قطره عسلی بر زمین افتاد،مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشی

چند قطره عسلی بر زمین افتاد،مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود،پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...
.

باز عزم رفتن کرد،اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد،پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد... .

مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد... اما(افسوس)که نتوانست از آن خارج شود،پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد...
.

یکی از حکماء می گوید:
.

دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!

پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد،

و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود.!!
.


.
.
دیدگاه ها (۵)

از کفر من تا دین تو… راهی به جز… تردید نیست !دلخوش… به فانوس...

خوشبختــــــــــۍ همان لحظہ ایستــــــــــ ...

سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشیبا تیغ مدارا کنی و سنگ نباشیسخ...

تنهابازمانده ی یک کشتی شکسته توسط جریان آب به جزیره ای دوراف...

سناریو قهوه با بوی شکلات

سناریو قهوه با بوی شکلات

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

چند پارتی جونگ کوک

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

فشارِ سنگینِ آن چند ساعتِ گذشته، دیگر فقط سینا را هدف نگرفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط