قسمت نوزدهم فن یا انتی فن

قسمت نوزدهم فن یا انتی فن

:نه بابا مگه خل شدم...فک کن یه درصد من عاشق امیلی بشم....من عاشق یه نفرم فقط اونکه تمون زندگیمه من نمیدونم اگه نبود میخواستم چه جوری زندگی کنم.... واقعا من چجوری میخواستم بدونه نوتلا زندگی کنم.........نوتلا عشق من است....الهی من فدای اون نوتلای خوش رنگ بشم(خخخ بکی بیچاره از عشق امیلی خل شده)

صبح روز بعدی

لیلیا

با امی وارد دانشگاه شدیم دیدیم همه بچه ها جلوی تخته اعلانات دانشگاه ایستادن رفتیم جلو ولی از بس شلوغ بود هیچی دیده نمیشد.......
-سلام بچه ها
برگشتم و پست سرم رو نگاه کردم جانی و جونیور بودن.....سلام کردیم و من پرسیدم:هی بچه ها میدونین قضیه چیه؟؟؟
جان:اوهوم
امی:خب بگین دیگه؟؟؟؟
جونی:نچ
جان:چرا جونی یعنی نمیخوای بهشون بکی؟؟؟؟؟
جونی:چرا ولی چون یه خبر خوبه مژدگونی میخواد
من:چه مژدگونی؟؟؟؟؟
جونی:از شما مژدگونی نمیخوام از امی میخوام
امی:یاااااا توهم میدونی من فضولم هی اذیت میکنی بگو چی مژدگونی میخوای زود بهت بدم خبر رو بگو دادم میترکن از فضولی
جونی صورتش رو به یه طرف کج کرد و و لپ سمت چپ صورتش رو به طرف امی گرفت و یکم به حلو خم شد و با انگشتش زد روی لپشو گفت:مژدگونی اینه
داشتم از تعجب میمردم...امی خیلی خونسرد گفت الان مژده گونیتو بدم؟؟
جونیور:اوهوم
امی:باشه خودت خواستی...جونی اماده ای؟؟؟
جونی:اوهوم
امی خیلی خونسرد زد توی صورت صورت جونی و گفت: بیا عزیزم اینم مژدگونی
قیافه من و جانی: O_o
جونیور دستشو گزاشت روی لپشو گفت:یاااااااااااا.......چرا من و زدی؟؟؟؟
امی:خب من چمیدونم تو اشاره مرسی به صورتت منم فکر کردم منظورت اینه بزنم توی گوشت خودت منظورت رو واضح نگفتی
جونی:یعنی تو نفهمیدی منظور من این بود لپمو ببوسی؟؟؟؟؟
امی:نه اصلا
جونیور:اره جون خودت
امی:به جون همه بکیهون راست میگم
جونی:همون خدمتکمارتون رو میگی ؟؟؟
امی:ها؟؟؟اره همون
من:خب بگین دیگه قضیه چیه؟؟؟؟
جان:قزازه بریم اردو
امی:جیغغغغغغغغغغغغغغغغ کجا قراره بریمممممممم؟؟؟؟
جونیور:یااااا دختر گوشم کر شد
امی:ولش کن گوش تو فعلا مهم نیست..خب داشتی میگفتی جانی اردو چیه کجا قراره بریم؟؟؟؟؟
جانی:قراره ببرنمون دریای اینچئون...کنار دریا نزدیک جنگله
من:وایییییییی این عالیههههههه....کی میریم؟؟؟؟؟
جونی:دوروز دیگه.....باباگفت مهمون ویژه هم قراره باهامون بیاد.....البته یکی از دوستای منم هست من میشناسمش ولی بهتون نمیگم که سورپرایز شین.....فکر کنم خوشحال شین ببینینشون
امی موهای جونیور رو کشید و گفت:یاااا باز تو حس فضولی منو تحریک کردییییی
جونی:ول کن دختر....یااااا امی ول کن....امی اگه ول کنی برات نوتلا میخرم
امی سریع مرهای جونی رو ول کرد و گفت:اوکی بیا بریم الان برام بخر موهاتو ول کردم
هممون زدیم زیر خنده که امی چپ چپ نگاهمون کرد

ببخشید کمه عشقولیام.....داشتم امتخان میخوندم نتونستم زیاد تایپ کنم......اینم فقط برای این گزاشتم که کنجکاو بودین بدونین عشق بکی کیه
نظر فراموش نشه عشقولیان
دیدگاه ها (۵۱)

زمرد های صورتی پارت⁹انیلا: ما پانسمانتون میکنیم ! دمیتریوس ب...

عشق پنهان

رمان : قلب در تاریکی

نام رمان: قلب در تاریکی

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت 181

زندگی جدیدp5ویوانیاالا دو هفته از اردو میگذره و الا تو اتوبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط