از عدم هست شدم

از عدم هست شدم
بر خودم پیچیدم
ظلمت حادثه را، ابر شدم ، باریدم
من از عصیان لو رفته ی
یک بغض و یک درد
من از ابری باران خورده ی
گریه ی مرد
من از آبی عشق
من از سرخی درد
من از لیزترین سمت گناه می آیم
من از سجده ی پررنگ دعا
در نیازی وسواس
من از تلخ ترین نیش بلا می آیم
من از روزن...............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

مرا تاریک و تنها آفریدند شبی هم بغض دریا آفریدنددر آوار همه ...

مهربان باشی دچارم کرده ایبا دوچشمت بی قرارم کرده ایبر غم و ظ...

عهد کردم که دراعماق خودم حبس شومحس کنم هیچ شدن را و در او لم...

سرخ ترین لاله ی عاشق شدنسبزترین فرصت فارغ شدنمونس شبهای فرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط