شب تولدم

شب تولدم
پارت 4
10 مین بعد
رسیدیم عمارت جونگ کوک در رو برام باز کرد پیاده شدم همین که رفتیم داخل درخونه رو زدن کلی در رو باز کرد تهیونگ بود
تهیونگ: سلام عووووو اتووووو خدااا چه خوشگل شدی دختر(بغلش میکنه)
جونگ کوک: نگا مارو نمیبینه (رو به کلی)
کلی:(خنده)
تهیونگ: نه داداش این چه حرفیه توم بیا بغلم
کلی: اوهوم
تهیونگ: و شما خوشگل خانم باید دوست ات باشی
کلی: بله وشماهم معلومه دیگه
جونگ کوک: ات برو بند لباستو بیار الان بقیه مافیا ها هم میان
ات: باشه
2 مین بعد
ات: کلی بیا بند لباسمو ببند
کلی: بلد نیستم اینو ببندم
جونگ کوک: بچه بیا اینجا ببندم برات (بندو از دست ات میگیره)
ات: اع نمیخوام
جونگ کوک: ای خدا بیا اینجا
ویو کوک:
بند رو از قسمت اول رد کردم دستمو روی کمر ات گذاشتم
ات: هیننننن(یکم دور شد)
جونگ کوک: چته ات
ات: میشه تهیونگ ببنده
جونگ کوک: نه
دستمو گذاشتم رو پشتش بندو بستم که دیدم قلب ات داره خیلی خیلی تند میزنه یکم میلرزید
جونگ کوک: چته اتتت چرا اینجوری تو
ات: به من دست میزنی یه جوری میشم
ویو ات:
بعد حرفم تهیونگ و جونگ کوک با چشمای درشت بهم نگاه کردن و زدن زیر خنده
ات: نخندین اوفف نخندین دیگه کلی درو باز کن
کلی: باشه
ات: نخندین مگه چیه
جیمین: پرنسس چه خوشگل شدییی(بغل میکنه اتو)
اونا چشونه تهیونگ جونگ کوک چتونه
ات: جیمین ببینشون دارن به من میخندن
جیمین: براچی دارن بهت میخندن به پرنسسم نخندین
ات: چون جونگ کوک بهم دست زد لرزیدم
جیمین: اممم(خندشوبه زور نگه داشته بود)
ات: توممثل اونا بخند اشکال نداره( بغض)
جیمین: نه ات صبر
جیمین: بسه دیگه همش میخندن (داد)
ویو کوک:
داشتم میخندیدم یهو جیمین داد زد به ات یه نگاه انداختم اشک تو چشماش جمع شده بود میخواستم گ یه کنه
جونگ کوک: ات گریه نکنی ها (عربده) تهیونگ بسه(اروم)
تهیونگ: پرنسس (اتو بغلش گرفت)
ویو ات: جونگ کوک داشت به چشام نگاه میکرد منتظر بود گریه کنم داد بزنه همین که تهیونگ بغلم کرد گریم گرفت
جونگ کوک: اتتت(عربده) گفتم نمیخوام امروز گریه کنی (داد)
رفتم دست اتو گرفتم کشیدم سمت خودم
جیمین: چیکار میکنی جونگ کوک سرش داد نزن دستشو کندی (بلند)
جونگ کوک:(نفس عمیق) ات قشنگم دوست ندارم امروز گریه کنی تهیونگ: بغل بده اشکاتو پاک کن
ات:(گریه)
جونگ کوک: ات معذرت میخوام
ات: نخواه نمیبخشمت جلو دوستم سرم داد نزن
جونگ کوک: دلت میاد نبخشیم ببخشید دیگه
ات: نه کلی درو باز کن
یهو تهیونگ و جیمین و جونگ کوک خیلی سرد شدن
جونگ کوک: کلی و ات برین بالا(سرد)
ویو ات: میدونستم اگه جلو دوستای مافیایی جونگ کوک گریه کنم سرم رو میبرونه پس با کلی رفتیم بالا اشکامو پاک کردم یکم به خودم رسیدم
کلی: خوش به حالت ات
ات: چرا کلی
کلی: انقدر هواتو دارن کاش منم مثل تو بودم
ات: اوم بعضی وقتا خوبه
ویو تهیونگ:
از لای در صدای کلی و اتو شنیدم که چی میگفتن دلم برلش سوخت در زدم
تهیونگ: ات بقیه دوستات اومدن
ات: بگو بیان بالا
ویو ات: تو کلاسمون فقط کلی و نیلا باهام دوست بودن بقیه مسخرم میکردن براکه والدین نداشتم و کوک نمیرفت مدرسه کارنامه منو بگیره یعنی وقت نمیکرد و واسه این چیزا اذیتم میکردن ولی من همشونو دعوت کردم و با همشون خوب رفتار میکردم و همه هم باهام خوب بدون تو «شب تولدم» فقط
ات: خوش اومدین
(علامت دوستاش. & ¥ € + *)
+او ات چرا لباس عروس پوشیدی
ات: جونگ کوک گفت باید لباس عروس بپوشم
* جونگ کوک رو من ندیدمش تا حالا کجایه
ات: بعد رفتیم پایین بهتون نشونش میدم
نیلا: چشات قرمز ات گریه کردی
ات: اوم
& چرا گریه کنی
ات: چون هنوزم به جونگ کوک عادت نکردم
€از چه نظر
ات:...... بهم دست زد بدنم لرزید خندید منم گریم گرفت
¥اوووووووو
کلی: بچه ها تو زندگی ات فضولی نکنیم شاید دوست نداشته باشه
ات: نه کلی من راحتم عزیزم همتون دوستامین دیگه
کشو م رو باز کردم یه جعبه دیدم
ات: کلی این چیه

باز کردم یه حلقه توش بود کلی ببینش چقدر قشنگه
کلی: خوش سلیغه
ات: اره
دوستاش: برلت حلقه خریده اووووو
ات: اوم بریم پایین
دیدگاه ها (۱)

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

100 تایی شدیممممم امروز دو پارت میزارم براتون💋💋💋

شب تولدم پارت 3ات: جونگ کوک من نیاز دارم فکر کنمجونگ کوک: با...

شب تولدم پارت 2ات: مرسیپرش ساعت 9جونگ کوک: بریم وسایل رو بزا...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط