تو فکر کن

‌‌‌تو فکر کن
فراموشت کرده ام ؛
وَ این واژه ها فقط
هذیان های شاعرانه ایست
که هر شب
در حواس پرتی های عاشقانه
بی اختیار ، از دهانِ قلمم بیرون می پرد!

فکر کن زنده ام ؛
وَ این گَردِ مرگی
که نِشَسته روی عقربه ها ،
با یک بهارِ تقویمی ، تکانده می شود!

فکر کن
چشمهایم
به هوای خاطره ها حسّاسند
که اینهمه گریه به راه انداخته اند!

نگرانِ من نباش!
من هم فکر می کنم
تمامِ فصل ها #زمستان است ،
درِ لب هایم را می بندم و
پای هیچ حرفی را
به سرمای بیرون ، باز نمی کنم...!
دیدگاه ها (۴)

#آنقدر_دیرآمدی_فصل_زمستانم_رسید آرزوهایم خزان شد خط ِ پایانم...

همیشه توو روابطم با آدمها سعی کردم که همه چی رو خوب تموم کنم...

به همین سادگی آدم اسیر می شود... وهیچ کاری هم نمی شود کرد ! ...

مثلا من برایت دامن پلیسه دار بپوشم و موهایم را مدل گوگوشی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط