بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمت

بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمت
می‌دانم این که چشم به راهی ببینمت

گیسوی خویش را یله کن بافه بافه کن
تا ماه ‌تر میان سیاهی ببینمت

در شام من ستاره‌ی دنباله‌دار باش
چرخی بزن که نامتناهی ببینمت

در چاه سینه‌ ای دل غافل چه می‌کنی؟
بیرون بیا کبوتر چاهی ببینمت

در غرفه‌های نقش جهان چون صدا بپیچ
تا در شکوه و شوکت شاهی ببینمت

چندی است خو گرفته دلم با ندیدنت
عمری نمانده است الهی ببینمت...

سعید_بیابانکی
دیدگاه ها (۳)

بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمتمی‌دانم این که چشم به راهی ب...

بی رحمی است اینکه نخواهی ببینمتمی دانم اینکه چشم به راهی ببی...

بیرحمی است این که نخواهی ببینمتمیدانم این که چشم به راهی ببی...

بیرحمی است این که نخواهم ببینمتمیدانم این که چشم به راهی ببی...

گیسوی خویش را یله کن، بافه بافه کن تا ماه تر میانِ سیاهی ببی...

شوق من چندین برابر میشود با دیدنتوای من دیوانه‌ام، دیوانه‌ی ...

عصر بارانی و دل در حسرتِ دیدار توستکوچه‌ها خاموش و چشمم خیره...

عزیز البریهی

دانلود کتاب کوفیان - نویسنده امین فقیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط