ادامه
ادامه
انیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)
دامیان شروع به ناز کردن انیا کرد و خیلی اروم سرش رو گذاشت رو سره انیا و خوابیدن
ویو بکی،امیل
بکی که نمی تونست تورو امیل نگاه کنه ادا درآورد
که خواب
بعد از چند دقیقه امیل بکی را صدا زد
امیل:بکی با....
خواب که
و اروم مو های جلو یه صورت بکی رو کنار زد پیشونیش رو بوسید😘
وقتی بوسید بکی یه هو قرمز🍅🥫شد
امیل:ای شیطون بلا😏....پس بیداری؟
بکی چشماش رو باز نکرد که انگار خوابه
امیل خیلی اروم شروع به قل قلک دادن بکی کرد ولی بکی قل قلکی نبود
ذهن امیل:حالا چیکار کنم...که دیگه خودشو به خواب نزنه؟
فهمیدم....می تونم بقلش کنم....نه ایده خوبی نیست؟
خوب....بزار ببینم.....شاید.....اره خودشه!
امیل خیلی اروم دوباره مو های جلو صورت بکی رو کنار زد و در گوشش گفت
امیل:گه دست از این کارت بر نداری،میبوسمت!
ولی بکی واقا خوابش برده بود
امیل:پس که این طور
امیل لپ بکی رو محکم بوس کرد
ولی وقتی دید بیدار نمیشه فهمید واقا خوابه
***
انیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)
دامیان شروع به ناز کردن انیا کرد و خیلی اروم سرش رو گذاشت رو سره انیا و خوابیدن
ویو بکی،امیل
بکی که نمی تونست تورو امیل نگاه کنه ادا درآورد
که خواب
بعد از چند دقیقه امیل بکی را صدا زد
امیل:بکی با....
خواب که
و اروم مو های جلو یه صورت بکی رو کنار زد پیشونیش رو بوسید😘
وقتی بوسید بکی یه هو قرمز🍅🥫شد
امیل:ای شیطون بلا😏....پس بیداری؟
بکی چشماش رو باز نکرد که انگار خوابه
امیل خیلی اروم شروع به قل قلک دادن بکی کرد ولی بکی قل قلکی نبود
ذهن امیل:حالا چیکار کنم...که دیگه خودشو به خواب نزنه؟
فهمیدم....می تونم بقلش کنم....نه ایده خوبی نیست؟
خوب....بزار ببینم.....شاید.....اره خودشه!
امیل خیلی اروم دوباره مو های جلو صورت بکی رو کنار زد و در گوشش گفت
امیل:گه دست از این کارت بر نداری،میبوسمت!
ولی بکی واقا خوابش برده بود
امیل:پس که این طور
امیل لپ بکی رو محکم بوس کرد
ولی وقتی دید بیدار نمیشه فهمید واقا خوابه
***
- ۸۰۴
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط