مافیای من

مافیای من
Part9
+با همون خنده ریزی که داشتم از عمارت اومدم بیرون لینو هم پشت سرم اومد بیرون
_هوانگ یجی
+ بله
_تو چطوری با این بابا بزرگ گند اخلاقت زندگی میکنی؟
+ تازگیا این طوری شده شاید بخاطر اینه که داره پیر تر میشه
_ولش کن سوار شو
+ اوهوم
_خب کجا بریم؟
+اینو تو باید بگی نه من 😒😒
_الان فکر میکنی خیلی خفنی خانوم کوچولو؟
+من الان گفتم خفنم؟
ویو راوی
از دوباره اون چشم ها جاشون رو دادن به چشم های سرد و بی روح
+واقعا باید از تو ترسید
_چطور؟
+ یبار حالت خوبه و میگی و میخندی یبارم شبیه جن ترسناک میشی
_خوبه
+ میتونم بپرسم کجاش خوبه؟
_اینکه تو ازم میترسی
+هه به همین خیال باش دروغ گفتم اصن ازت نمیترسم
_مهم اینه که دیگه حرفتو زدی
😐😐+
پرش زمانی به بعد از کارای عقد و خرید عروسی و جلوی در خونه ی یجی
_خب رسیدیم
یجی از ماشین پیاده شد و درو محکم با تمام زورش بست که لینو شیشه ی ماشین رو داد پایین و گفت
_هی خانوم کوچولو فکر نمیکردم همچین زوری داشته باشی
+اگه خواستی مطمئن بشی که زورم زیاده امتحانش مجانیه
_آممم فکر نکنم بخوام امتحانش کنم
+ مسخره
یجی رفت داخل و لینو هم رفت
ویو یجی
رفتم داخل که دیدم پدر بزرگ داره میره سر میز غذا خوری سلام دادم که گفت
• خب؟
بله؟
•امروز چیکار کردین؟
+ رفتیم عقدمون رو ثبت کردیم برگه ای که برای عقدمون بود رو دادم پدر بزرگ که بعد از نگاهی کوتاه بهش گفت:
• خیلی خب بیا شام بخور برو استراحت کن
+نه ممنون سیرم با اجازه اتون میرم اتاقم
•باشه میتونی بری
تعظیمی کوتاه کردم و رفتم سمت اتاقم رفتم یه دوش 15 مینی گرفتم، واقعا به این دوش نیاز داشتم ولو شدم رو تخت که یه پیامک رو گوشیم اومد بازش کردم که دیدم لینوعه نوشته بود:
_سلام خانوم کوچولو بابام میگه که پدر بزرگامون باهم صحبت کردن و تاریخ ازدواجون رو برای هفته ی بعد گذاشتن
+ پدربزرگی که منو اونقدر دوست داشت حالا چرا یک دفعه ای رفتارش تغییر کرده و میخواد منو بزور به لی مینهو بده اون بغض لعنتی گلوم رو فشار میداد که نتونستم تحمل کنم و زدم زیر گریه همینطور که داشتم گریه میکردم در اتاقم زده شد و مادرم اومد داخل با دیدن اشکام اومد جلوتر و منو تو بغلش گرفت و ازم پرسید:
# چرا گریه میکنی دختر قشنگم؟
دیدگاه ها (۳)

مافیای منPart10 ...

مافیای من Part 11 ...

مافیای من Part8 ...

مافیای من Part7 ...

چند پارتی *وقتی دوست داداشت بود..*part2که یهو ...تیکه ی بزرگ...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

#ازدواج_اجباری Part:4جنی وارد اتاق شد و گفتجنی : لونا.....آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط