عمامه ای که میپراندن؛سایبان شد👌

عمامه ای که میپراندن؛سایبان شد👌
در نماز جمعه امروز دید بعضی ها زیر آفتاب نشسته اند، بضاعتش عمامه روی سرش بود، بازش کرد و گرفت روی سر مردم:)

+نمی دانم کیست و الان کجاست اما دمش گرم♡
دیدگاه ها (۰)

این فقط یه خاطره برای اون بچه نبود… 🥹💙این لحظه قشنگ، توی دل ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

پارت ۱۹۵

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟥- خیلی خب باشهیونگی سرش رو بالا اور...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین سع...

🖤 پارت ۲۲ | «مهمان ناخوانده»همه‌ی درهای عمارت قفل شده بود.کو...

🟢پیر عارف حضرت علامه میرزا مهدی دشیری(رضوان الله علیه ) میفر...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط