با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین


وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت

ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین


این چه زهری است که داری به خودت می پیچی

گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین


از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد

از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین


دگرت نیست توان تا که ز جا برخیزی

ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین


داشت می مرد اباصلت که چندین دفعه

دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین


زهر اول اثرش بر جگر مسموم است

پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین


پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید

طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین


به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی است

جد تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمین
دیدگاه ها (۴)

امام غریبم نشد که پابوس بارگاهت بیایم اما به یادت خورشید را ...

"با اجازه مادر سادات " پیراهن سیاه زتن دور می کنیم آن را ذخ...

دیشب آن نقاره چقدر غمگینانه می سرود فراق تو را و تو هرگز چشم...

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد جدا ز دامن مادر به دام دانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط