مافیایمن

#مافیای_من
#P9

هان:
«با ترس و بغض»
ل....لینو چی؟؟؟
لینو چش شده هیونگ؟؟؟؟؟
بنگ چان:دستی تو موهام کشیدم
خب........لینو یکم حالش بد شد
الانم دکتر بالا سرشه داره کاراشو میکنه
هان:
«با گریه»
ه......هیونگ
من می‌خوام برم لینو رو ببینم
باید برم ببینمش
بنگ چان:آروم باش هان........نمیشه الان ببینیش
الان تو وضعیت خوبی نیست
دکتر گفت کسی نیاد داخل
هان:ولی هیونگ من باید برم داخل
بنگ چان:هوففففففف
حالا میرم با دکتر کیم حرف میزنم
هان:چان هیونگ رفت پیش دکتر و کمی بعد برگشت پیش من
چی شد هیونگ؟؟؟؟؟
بنگ چان:گفت که زیاد نمیشه اونجا بمونی
هان:سریع رفتم داخل اتاق که دیدم لینو تو وضعیت خیلی بدی ‍ه
«با گریه»
ل.....لینو
کل بدنش عرق کرده بود و داشت درد زیادی ‍و تحمل می‌کرد
رفتم پیشش
لینو:
«خیلی اروم»
ه........هانی........گریه نکن
من حالم خوبه......پس دیگه گریه نکن.....باشه؟؟؟
هان:
«با گریه»
لینو........چرا همیشه میگی خوبم در صورتی که نیستی؟؟؟
اگه اتفاق بدتری برات می‌افتاد من باید چیکار میکردم؟؟
سونگمین:رئیس هان.......باید برید بیرون
لینو:بزار همینجا بمونه
سونگمین:اما...رئیس.....چشم
هان:اشکامو پاک کردم
لینو.......دیگه هیچوقت منو اینطوری نترسون
لینو:باشه
راستشو بخوای......از وقتی که اومدی تو این اتاق حالم بهتر شد
هان:میدونم الان منظورت اینه که بمونم ولی من میرم بیرون پیش بنگ چان هیونگ
رفتم بیرون و پیش بنگ چان هیونگ نشستم
بنگ چان:چرا اومدی اینجا؟؟؟
اصن از کجا فهمیدی لینو حالش خوب نیست؟؟
هان:راستش........نصف شب ی خواب دیدم

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

#مافیای_من #P10بنگ چان:خواب؟؟؟چه جور خوابی؟؟هان:خب تو خواب.....

#مافیای_من #P11هان:صب بیدار شدم و دیدم لینو نیستنکنه رفته ما...

#مافیای_من #P8«با ترس»هان؟؟؟چی شده؟؟؟خواب دیدی؟؟؟هان:«با گری...

#مافیای_من #P7برگشتم سمت هان ‍و دیدم داره گریه میکنهرفتم بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط