نام رمان : رمان آفرت

نام رمان : رمان آفرت

به قلم : سارا رایگان

امتیاز : ۳ از ۵

تعداد صفحات : ۲۵۵

حجم رمان : ۲٫۵۹ مگابایت پی دی اف , ۱٫۱۷ مگابایت نسخه ی اندروید

خلاصه ای از داستان رمان:
آفرت دختری از تبار نسل تافته جدا بافته است که در بدترین شرایط توانست خودش را نجات بدهد و
برای انتقام سر دوراهی قرار میگیرد،دختری که در حال وهوای اولین مرد زندگیش است ودر این میان مرد دیگری هم وارد زندگیش میشود
رمان آفرت داستان چند زن ومرد را میگوید که هرکدام به نحوی به آفرت مربوط میشوند،جدال میان۳ضلع یک مثلث،
پیشنهاد نودهشتیا
رمان روزهای فراموش شده | *Dr کاربر انجمن نودهشتیا
رمان مُرفین | مریم خسروی کاربر نودهشتیا

روبه‌روی پنجره‌ی اتاق کارش ایستاده بود به بیرون نگاه می‌کرد ساعت از دوازده ظهر گذشته بود،
اواسط آذر ماه بود و دانش آموزانی که از مدرسه خارج می‌شدند با همهمه و خنده‌‌‌های بلند به دنبال یکدیگر می‌دویدند.
دربین آن دانش آموزان نگاهش متوجه دختر دبیرستانی چاقی شد که با همکلاسی‌هایش صحبت می‌کرد؛
چهره‌اش از فاصله‌ی طبقه‌ی پنجم به خوبی مشخص نبود اما جثه‌اش تلنگری بود برای یادآوری خاطرات گذشته…
وای مامان امروز خودمو وزن کردم سه کیلو کم کردم باورت می‌شه! مامان مریمش مثل همیشه که از دست رژیم‌‌‌های مختلف آفرت عصبی می‌شد گفت:
-عزیزکم تو که چاق نیستی ماشاءالله قدت بلنده و استخوان بندیت درشته چرا انقدر خودت رو زجر می‌دی!
اما آفرت که گول حرف‌‌های مادرش را نمی‌خورد تنها به وزن ایده‌آل رسیدن فکر می‌کرد آن سه کیلو وزنی که کم کرده بود
بیش از اندازه خوشحالش کرده بود به‌طوری که می‌توانست کل روز را فارغ از تمام مشکلات اطرافش خوشحال باشد،
اما تنها چندساعتی نگذشته بود که با پوزخند مسعود روبه‌رو شد که با تمسخر گفت:
-به نظرم سه کیلو چاق شدی نه لاغر!
همین یک جمله کافی بود برای دو ۴ ساعت گوشه‌گیری‌اش. دختر حاضرجوابی که هیچ‌کس حریف زبانش نمی‌شد، https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%81%d8%b1%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

بدو بخون رمان جدیددددددد### 🎬 معرفی‌نامه‌یِ رمان: «آسانسورِ ...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

رمان انفجار و امید

فصل دومپارت بیست و سوم | راز ایزابلاصبح روز بعد...جنگکوک از ...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑سه روز برای الین مثل سه قرن گذ...

فیک : بین راندها

فاصله یک لبخند تا جنون

....پارت هشتم....

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط