یک نفر آمد به لبخندی سکوتم را شکست

یک نفر آمد به لبخندی سکوتم را شکست
یک نفرآهسته آمد ، پای فردایم نشست

یک نفر آمد که پر بود از تمنا از نگاه
شعر نابی گفت و یک بیت از سرودی گاه گاه

یک نفر آمد که از ناداوریها خسته بود
دیده بر نامردمیها چند وقتی بسته بود

یک نفر آمد که چشمانش پر از احساس ناب
مژه های مرمرینش سبز چون الماس ناب

یک نفر آمد دلم را برد تا آن دوردست
پشت دریایی که شد از جام عشقش می پرست

یک نفر آمد به خوبی در درونم جا گرفت
جان من شد در صفای سینه ام ماوا گرفت

یک نفر آمد که با چشمش غزل آورده بود
بهر جانم لذتی بس بی مثل آورده بود
دیدگاه ها (۱)

نیستی هردم دلم آشفته حالی می کندچون پرنده در قفس بشکسته بالی...

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنماز کدامین پنجره باید تمنای...

عشق اول میکنددیوانه ات تازماومن کندبیگانه اتعشق چون درسینه ا...

.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط