پازل زندگیتان را بدست خدا بدهید تا قطعاتش را زیبا کنار هم
پازل زندگیتان را بدست خدا بدهید تا قطعاتش را زیبا کنار هم قرار دهد فقط صبر کنید،، تا صبر نداشته باشید زندگیتان با اراده خــدا هماهنگ نمی شود.
مرد جوانی از جایی می گذشت جوانی را دید که در زیر درخت خوابیده .
ماری را دید که به سمت مرد جوان مرفت ،، تا به کمک بیاید مار به دهان مرد جوان رفت .
با خود گفت که اگر این جوان را آگاه کند ممکن است از بین برود .
پس بلافاصله چوبی برداشت به جان مرد جوان افتاد و شروع کرد به زدن مرد جوان.
همچنین چند سیب خراب پیدا کرد به زور به خورد مرد جوان کرد.
مرد جوان که ناله میکرد و با خود می گفت چه روزه شومی!!!
تا اینکه هرچه خورده بود بیرون ریخت و در میان آن مار نیز بیرون ریخته شد.
مرد جوان تا مار را دید دانست که این جفا از چیست.و گفتچه ساعت مبارکی است!!!! و از غریبه بسیار سپاسگذاری کرد.
پس ای عزیز چه بسا رنج و مصیبتی که تو را سود دهد نه زیان!!!
تا ماری که در درون توست بیرون بیاید و تو را آزار ندهد.
مرد جوانی از جایی می گذشت جوانی را دید که در زیر درخت خوابیده .
ماری را دید که به سمت مرد جوان مرفت ،، تا به کمک بیاید مار به دهان مرد جوان رفت .
با خود گفت که اگر این جوان را آگاه کند ممکن است از بین برود .
پس بلافاصله چوبی برداشت به جان مرد جوان افتاد و شروع کرد به زدن مرد جوان.
همچنین چند سیب خراب پیدا کرد به زور به خورد مرد جوان کرد.
مرد جوان که ناله میکرد و با خود می گفت چه روزه شومی!!!
تا اینکه هرچه خورده بود بیرون ریخت و در میان آن مار نیز بیرون ریخته شد.
مرد جوان تا مار را دید دانست که این جفا از چیست.و گفتچه ساعت مبارکی است!!!! و از غریبه بسیار سپاسگذاری کرد.
پس ای عزیز چه بسا رنج و مصیبتی که تو را سود دهد نه زیان!!!
تا ماری که در درون توست بیرون بیاید و تو را آزار ندهد.
- ۱.۸k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط