پیرمردی را با پسرش نزد قاضی بردن.

پیرمردی را با پسرش نزد قاضی بردن.

حکم صد ضربه ی شلاق بود

.پدر را صد ضربه زدند آه نکشید.

و هیچ نگفت.پسر را یک ضربه زدند.آه از نهاد پدر بلند شد.پرسیدند ای پیر تو را صد ضربه زدیم هیچ نگفتی اما اکنون با زدن یک ضربه به پسرت اینگونه آه کشیدی. دلیلش چیست؟ گفت شما صد ضربه را به بدنم زدید و تحمل کردم. اما اکنون که بر جگرم میزنید نمیتوانم تحمل کنم ....برای سلامتی همه پدرها ی که در قید حیات هستند و آمرزش پدرهای که دستشون از دنیا کوتاه شده.
"صلوات" روزپدرپیشاپیش مبارک
دیدگاه ها (۳)

پدرم دنیــــــــــامــــــــــه♥روزت مبارککککک قهرمان زنگیــ...

چ بــــــــــده✖✖✖✖✖

خخخخخ

♡پــــــــــدرم♡ تکیــــــــــه گاه زندگیــــــــــم پیشاپیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط