شاگردی پیش استادش رفت وگفت یک سوال داشتم استاد گفت بپرس .

شاگردی پیش استادش رفت وگفت یک سوال داشتم استاد گفت بپرس .
شاگرد گفت چه کار کنم که خواب امام زمان {عج} را ببینم .
استاد گفت شب غذا ی شور بخور اب هم نخور و بخواب.
شاگرد به دستور استاد عمل کرد و فردا برگشت .
شاگرد به استاد گفت دیشب مدام خواب اب میدیدم
خواب دیدم بر لب چاهی دارم اب مینوشم .کنار نهر ابی در حال اب خوردن هستم .
سپس استاد به شاگرد گفت تشنه ی اب بودی خواب اب دیدی
تشنه ی امام {عج} بشو تا خواب امام زمان{عج} را ببینی .
دیدگاه ها (۶)

می پوﺷﺎﻧﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ…ﺍﻣﺎ…ﺑﺎﺯ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ...

یه وقتایی∷∶∵∴∵∶دلــــــــــــــ ــــــــــــــــت میــــــــ...

خدایا ...از بنده هایت دلگیرم ...می بینند قلبی می شکند ...ولی...

بِسْمِ رَبِّ العشق و آغازِ لبتمطلعِ زیباترین رازِ لبت

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط