...ديگر

...ديگر
در پى حل معادله هاىِ مجهول زندگىِ خود نيستم...
مى دانم تمام بدبيارى ها و تهمت ها و دروغ ها،
هر كدام به نوعى در اين معادله سهيم بودند...
تا همين حد برايم كافى بود،
كه فهميدم،
زندگىِ من حاصلِ ضربِ تنهايى در سيگار است...
ديگر چه اهميت دارد...
وقتى كه احساساتم را با سيگار دود مى كنم و زندگى را خاكستر...!
چه فرق دارد...؟
وقتى مى دانم!
جز موريانه هاى اين خاك سرد...
ديگر كسى چشم انتظارم نيست...!؟
شايد امشب...
شايد فردا...
به هر حال نزديك است...
فقط...
بعد از مرگم...
بر روى سنگ قبرم بنويسيد...
موريانه ها، حرامتان باد
اين بدن را که ميخوريد
پر بود از آرزوهايى كه دفن شد
دیدگاه ها (۳)

...دیگردر پی حل معادله هایِ مجهول زندگیِ خود نیستم...می دانم...

...دیگردر پی حل معادله هایِ مجهول زندگیِ خود نیستم...می دانم...

#بدانیم..گویند عبید در زمان پیری با اینکه چهار پسر داشت، تنه...

#داستان_امشب...می گویند عبید در زمان پیری با اینکه چهار پسر ...

رمان خاکستر پارت چهارم

خدا رحمت کند همه اموات و اسیران خاک را . از نماز صبح که می ...

سامان شهرکی شاعر زاهدانی

کتاب فرهنگ سنگ و سگ از محمدرضا شعبانعلیمقطع کوتاهی سیگار میک...

❣️🍂... شایدنتوانم بیانش کنم اما #دوستت_دارم ان چنان عاشق #تـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط