_____________________
_____________________
☆SILENT HEARTS★
_____________________
★CHAPTER:۴☆
__________________________________________________________________
در همان شب، وقتی سکوتِ خانه بر همهچیز سایه انداخته بود، ینا از اتاقش بیرون آمد تا کمی آب بخورد.
نورِ کمرنگِ راهرو روی دیوارها کشیده شده بود و خانه را شبیهِ خاطرهای دور و قدیمی نشان میداد.
ناگهان صدای پیانو از سالن بلند شد.
آرام، غمگین و عمیق.
ینا مکث کرد.
به سمت صدا رفت و پشتِ درِ نیمهباز ایستاد.
جونگکوک پشتِ پیانو نشسته بود.
انگشتهایش روی کلیدها میلغزیدند و ملودیای اندوهبار را میساختند؛ انگار هر نت، تکهای از دلِ زخمیاش بود.
ینا نتوانست نگاهش را بردارد.
وقتی قطعه تمام شد، جونگکوک بیآنکه برگردد، گفت:
ـ «اگر میخوای تماشا کنی، حداقل بیا داخل.»
ینا آرام وارد شد.
ـ «قصد مزاحمت نداشتم.»
جونگکوک به سمتش چرخید.
ـ «تو مزاحم نیستی.»
برای چند لحظه، سکوت میانشان نشست.
سکوتی که سنگین نبود...
بلکه عجیباً امن بود.
ینا پرسید:
ـ «این آهنگو خودت ساختی؟»
جونگکوک سر تکان داد.
ـ «وقتی حوصلهی حرف زدن ندارم، پیانو جوابم رو میده.»
ینا لبخندِ کوچکی زد.
ـ «پس خیلی حرف نمیزنی.»
چشمانِ جونگکوک برای لحظهای نرم شد.
ـ «فقط وقتی چیزی مهم باشه، حرف میزنم.»
و نگاهش، بیاختیار، روی چهرهی او ماند.
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆SILENT HEARTS★
_____________________
★CHAPTER:۴☆
__________________________________________________________________
در همان شب، وقتی سکوتِ خانه بر همهچیز سایه انداخته بود، ینا از اتاقش بیرون آمد تا کمی آب بخورد.
نورِ کمرنگِ راهرو روی دیوارها کشیده شده بود و خانه را شبیهِ خاطرهای دور و قدیمی نشان میداد.
ناگهان صدای پیانو از سالن بلند شد.
آرام، غمگین و عمیق.
ینا مکث کرد.
به سمت صدا رفت و پشتِ درِ نیمهباز ایستاد.
جونگکوک پشتِ پیانو نشسته بود.
انگشتهایش روی کلیدها میلغزیدند و ملودیای اندوهبار را میساختند؛ انگار هر نت، تکهای از دلِ زخمیاش بود.
ینا نتوانست نگاهش را بردارد.
وقتی قطعه تمام شد، جونگکوک بیآنکه برگردد، گفت:
ـ «اگر میخوای تماشا کنی، حداقل بیا داخل.»
ینا آرام وارد شد.
ـ «قصد مزاحمت نداشتم.»
جونگکوک به سمتش چرخید.
ـ «تو مزاحم نیستی.»
برای چند لحظه، سکوت میانشان نشست.
سکوتی که سنگین نبود...
بلکه عجیباً امن بود.
ینا پرسید:
ـ «این آهنگو خودت ساختی؟»
جونگکوک سر تکان داد.
ـ «وقتی حوصلهی حرف زدن ندارم، پیانو جوابم رو میده.»
ینا لبخندِ کوچکی زد.
ـ «پس خیلی حرف نمیزنی.»
چشمانِ جونگکوک برای لحظهای نرم شد.
ـ «فقط وقتی چیزی مهم باشه، حرف میزنم.»
و نگاهش، بیاختیار، روی چهرهی او ماند.
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۶۶۳
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط