پادشاهی تخته سنگی را وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس ا

پادشاهی تخته سنگی را وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببینند خودش را در جایی مخفی کرد، بعضی از ندیمان وبازرگانان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند، بسیاری هم غرولند میکردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ایست و..... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط جاده بر نمی داشت. نزدیک غروب یک روستایی که در پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش رازمین گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد، پادشاه در آن یادداشت نوشته بود، هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد، زندگی عمل کردن است. این شکر نیست که چای را شیرین میکند بلکه حرکت قاشق چای خوریست که باعث شیرین شدن چای میشود
دیدگاه ها (۲)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 12صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قد...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

فصل اول_آغاز سرنوشت

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط