چشمان غزل ریز تو دریاست نگو نیست

چشمان غزل ریز تو دریاست نگو نیست
بتخانه ی چشمان تو زیباست نگو نیست
امشب که زمستان شده بازیچه ی دستت
ققنوس در آغوش تو پیداست نگو نیست
دیدگاه ها (۱۰)

واپس منگر دمی و در پیش مباشبا خویش مباش و خالی از خویش مباشخ...

من دوستدار روی خوش و موی دلکشممدهوش چشم مست و می صاف بیغشمدر...

چشم  تو شهر فرنگی ست که دیدن دارددیدمت خوب ، دلم حس پریدن دا...

پیش بیا‌! پیش بیا‌! پیش‌تر !تا که بگویم غم دل بیش‌تردوست‌ترت...

لذت عشق به این است که اظهار شودحسّ زیبای تو حیف است که انکار...

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس دو سه خط از من بیمار و پریشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط