#خورشیدوماه🌙☀️
#خورشیدوماه🌙☀️
part=15
«مکالمه تلفنی جانا و ایرانا»
جانا: الو ایرانا کجایی دختر بیا پایین دیگه،، ساک سنگین جمع کردی؟ بیام کمکت؟
ایرانا: م.. میام (با صدای گریه و لرزش)
جانا: ایرانا؟! خوبی دختر؟
ایرانا: گفتم که.. می.. میام
جانا: ایرانا داری گریه میکنی؟ چیشده اون بالا چه خبره، الان میام بالا
«تلفن قطع شد»
حامیم: چیشده جانا؟
جانا: پاشو بریم بالا نمیدونم چشه داره گریه میکنه😱
حامیم: یا خدا 😳
.
.
.
«رسیدن بالا»
جانا: ایراناا کجایی؟؟؟؟
حامیم: ایرانا؟ کجایی تو؟
جانا: ایناهاشش اینجا توی اتاقشه😭
حامیم: ایرانا خوبی؟
جانا: چیشده ایرانا؟ چرا گریه میکنی!
«ایرانا سرشو گذاشته روی تختش و داره گریه میکنه»
جانا: ایرانا جواب بده لعنتی😳😭
ایرانا: ولم کن،، جانا،، مامان بابام..
حامیم: مامان بابات چیییییی😳😳😳
جانا: بگو دیگهههه
ایرانا:(با صدای بلند و داد و بیداد) مامااااانننننننن بابااااامممممممممم تصادف کردن داشتن میومدن مشهد هنوز از مشهد زیاد دور نشده بودن الانم مشهد توی بیمارستانن چیکار کنم جانااااااااا بدبخت شدممممممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
(جانا گریه اش گرفت)
جانا: الهی قربونت بشم من دور سرت بگردم نگران نباش😭😭😭
حامیم: چ.. چی؟ ایرانا،، پاشو پاشو بریم سمت مشهد
جانا: حامیم واقعا میریم؟
حامیم:(با عصبانیت) اره اره پس چی فکر کردی من میزارم ایرانا اینجا باشه دلش جای پدر مادرش! 😳عمرا بااااید ببرمش پاشو پاشو حاضر شو زنگ بزن به مامان بگو قضیه رو سریع
ایرانا: نه توروخدا توی زحمت نیوفتید من خودم بلیط میگیرم میرم..
حامیم: نخیرم حق این کارو نداری خودم میبرمت ساکتو بردار بریم
جانا: راست میگه پاشو پاشو ببریمت
«دیدگاه حامیم»
وقتی دیدم ایرانا داره اینجوری زجه میزنه و اشک میریزه دلم تیکه تیکه شد، گفتم هر جور شده باید به مشهد برسونمش، ایرانا هم زنگ زد به خالش و گفت داره میاد مشهد.
«دیدگاه ایرانا»
زنگ زدم به خاله و گفتم دارم میام مشهد، ولی تا برسم دلم تیکه تیکه میشه، پدر مادرم هستن برام ارزش دارن چجوری میتونم اروم باشم اخه.
.
.
صحنه جایی که دارن ساک هارو داخل ماشین میزارن
.
.
جانا: بیا جانا ساکتو بده حامیم بزاره صندق
ایرانا: جانا یه لحظه میای این طرف کار خصوصی دارم باهات
جانا: جونم عزیزم
ایرانا: تو و حامیم دارید به خاطر من اذیت میشید تازه دوروز یا شاید سه روز تو راه باشیم اینجوری اذیت میشید اخه🥺
جانا: دختر،، ایرانای من، تو همه دار و ندار و بهترین رفیق منی، خانواده تو خانواده منم هستن دورت بگردم، بعدشم، حامیم خودش عذاب وجدان میگیره اگه کمکت نکنه، هیچوقط دیگه این حرفو نزن تو اجبارمون نکردی خودمون داریم با میل خودمون کمکت میکنیم😊🤍
(ایرانا گریه اش گرفت و جانا رو بغل)
ایرانا: جانا من این لطف شمارو چجوری جبران کنم، هیچوقط نمیتونم اینجوری براتون جبران کنم😭😭😭🫂
جانا: تو وجودت توی زندگی ما خودش یه دنیا ارزش داره قربونت برم🥹
حامیم: خانمای احساسی!؟ نمیخواید تشریف بیارید؟ 🤨😂
جانا: الان میایم🤦🏻♀😂
«دیدگاه ایرانا»
وقتی جانا این حرفارو زد دلم اروم شد، انقدر حالم خوب شد که دلم میخواست برقصم، ولی خب.. هنوزم اون دلهوره رو برای مامان بابام داشتم، خدا بخیر کنه😔
part=15
«مکالمه تلفنی جانا و ایرانا»
جانا: الو ایرانا کجایی دختر بیا پایین دیگه،، ساک سنگین جمع کردی؟ بیام کمکت؟
ایرانا: م.. میام (با صدای گریه و لرزش)
جانا: ایرانا؟! خوبی دختر؟
ایرانا: گفتم که.. می.. میام
جانا: ایرانا داری گریه میکنی؟ چیشده اون بالا چه خبره، الان میام بالا
«تلفن قطع شد»
حامیم: چیشده جانا؟
جانا: پاشو بریم بالا نمیدونم چشه داره گریه میکنه😱
حامیم: یا خدا 😳
.
.
.
«رسیدن بالا»
جانا: ایراناا کجایی؟؟؟؟
حامیم: ایرانا؟ کجایی تو؟
جانا: ایناهاشش اینجا توی اتاقشه😭
حامیم: ایرانا خوبی؟
جانا: چیشده ایرانا؟ چرا گریه میکنی!
«ایرانا سرشو گذاشته روی تختش و داره گریه میکنه»
جانا: ایرانا جواب بده لعنتی😳😭
ایرانا: ولم کن،، جانا،، مامان بابام..
حامیم: مامان بابات چیییییی😳😳😳
جانا: بگو دیگهههه
ایرانا:(با صدای بلند و داد و بیداد) مامااااانننننننن بابااااامممممممممم تصادف کردن داشتن میومدن مشهد هنوز از مشهد زیاد دور نشده بودن الانم مشهد توی بیمارستانن چیکار کنم جانااااااااا بدبخت شدممممممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
(جانا گریه اش گرفت)
جانا: الهی قربونت بشم من دور سرت بگردم نگران نباش😭😭😭
حامیم: چ.. چی؟ ایرانا،، پاشو پاشو بریم سمت مشهد
جانا: حامیم واقعا میریم؟
حامیم:(با عصبانیت) اره اره پس چی فکر کردی من میزارم ایرانا اینجا باشه دلش جای پدر مادرش! 😳عمرا بااااید ببرمش پاشو پاشو حاضر شو زنگ بزن به مامان بگو قضیه رو سریع
ایرانا: نه توروخدا توی زحمت نیوفتید من خودم بلیط میگیرم میرم..
حامیم: نخیرم حق این کارو نداری خودم میبرمت ساکتو بردار بریم
جانا: راست میگه پاشو پاشو ببریمت
«دیدگاه حامیم»
وقتی دیدم ایرانا داره اینجوری زجه میزنه و اشک میریزه دلم تیکه تیکه شد، گفتم هر جور شده باید به مشهد برسونمش، ایرانا هم زنگ زد به خالش و گفت داره میاد مشهد.
«دیدگاه ایرانا»
زنگ زدم به خاله و گفتم دارم میام مشهد، ولی تا برسم دلم تیکه تیکه میشه، پدر مادرم هستن برام ارزش دارن چجوری میتونم اروم باشم اخه.
.
.
صحنه جایی که دارن ساک هارو داخل ماشین میزارن
.
.
جانا: بیا جانا ساکتو بده حامیم بزاره صندق
ایرانا: جانا یه لحظه میای این طرف کار خصوصی دارم باهات
جانا: جونم عزیزم
ایرانا: تو و حامیم دارید به خاطر من اذیت میشید تازه دوروز یا شاید سه روز تو راه باشیم اینجوری اذیت میشید اخه🥺
جانا: دختر،، ایرانای من، تو همه دار و ندار و بهترین رفیق منی، خانواده تو خانواده منم هستن دورت بگردم، بعدشم، حامیم خودش عذاب وجدان میگیره اگه کمکت نکنه، هیچوقط دیگه این حرفو نزن تو اجبارمون نکردی خودمون داریم با میل خودمون کمکت میکنیم😊🤍
(ایرانا گریه اش گرفت و جانا رو بغل)
ایرانا: جانا من این لطف شمارو چجوری جبران کنم، هیچوقط نمیتونم اینجوری براتون جبران کنم😭😭😭🫂
جانا: تو وجودت توی زندگی ما خودش یه دنیا ارزش داره قربونت برم🥹
حامیم: خانمای احساسی!؟ نمیخواید تشریف بیارید؟ 🤨😂
جانا: الان میایم🤦🏻♀😂
«دیدگاه ایرانا»
وقتی جانا این حرفارو زد دلم اروم شد، انقدر حالم خوب شد که دلم میخواست برقصم، ولی خب.. هنوزم اون دلهوره رو برای مامان بابام داشتم، خدا بخیر کنه😔
- ۴۴۳
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط