و آفتاب

و آفتاب
با آن صبر بلندش
کنج حیاط نشست
اما چه صبورتر بودند
فالگیرانی
که تو را
کف دست هایم دیدند و
هیچ نگفتند ..
دیدگاه ها (۳)

SKدر صبر تو، روح استقامت دیدندآثار بزرگی و کرامت دیدندآن دم ...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

پارت ۱۰ "اخر"حال حاضر_ساعت ۱۰ و ۲۲ دقیقه صبح_جونگکوک:نشسته ب...

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

📗پندانه▪️📗پندانه▪️اتومبیل جلویی لاک‌پشت‌وار پیش می‌رفت و با ...

من احتمالا برگشتم؟ همسایمون سگمو تو پارکینگ دیده بود و کلی س...

السلام علیک یا حجت الله فی ارضه ع

تو...

پارت ۲ساعت ۹ و۱۰ دقیقه صبح_تهیونگ:با حس خفه شدن از خواب بیدا...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط