با دل پیرم هر از گاهی جوانی می کنم

با دل پیرم هر از گاهی جوانی می کنم
با امید مرگ ، دارم زندگانی می کنم

با نخی سیگار و گاهی پیک های دم به دم
با مِی و وافور و منقل ، همزبانی می کنم

بی خبر از یک تولّد ، ناگزیر از زندگی
ناله ها از این بلای آسمانی می کنم

خسته ام‌ از سایه های خفته در هر گردنه
در میان گَلّه ی گُرگان ، شبانی می کنم

پا برهنه می دوم در سنگلاخ زندگی
شِکوه ها از زخم های ناگهانی می کنم

بس به تنگ آمد دلم از دست این دهر زبون
آرزوی آن سرای جاودانی می کنم

دیگر از جنگ و جدل با این خلایق خسته ام
"با همه نامهربانان ، مهربانی می کنم"

یک غزل گفتم که گویم شرحی از احوال خویش
این غزل را تا قیامت ، بازخوانی می کنم

با لب خاموش خود فریاد حق
سر داده ام
حرف ها دارم ، که در دل بایگانی می کنم

مرتضی_شاکری
دیدگاه ها (۴)

نه از یادم روی هرگز _نه دیگر می کنی یادم منی که با تو خوش بو...

باز هم سامسونگ حادثه افرید این بار باطری منفجر نشد بلکه هم...

هرگز از یادم نخواهی رفت زیباروی منعطر تو پیچیده در حال و هوا...

حواستان باشد لطفا!بعد از گفتن "مواظب خودت باش"" برایت آرزوی ...

گاهی فکر می‌کنم نیازی به اثبات جهانِ پس از مرگ نیست؛ نیازی ن...

«۴۵. هر پیامِ امید، یک قطرهٔ روشنایی است»گاهی جهان با یک جمل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط