گفته بودی

گفته بودی
بنشینم لب جوی
وگذر عمر ببینم حافظ؟
گذر عمر مرا جای نشستن نیست
نه که جویی ماندست
نه که ابی نیست
گذر عمر سریعست زآب
بهتر آن است که
سوار ترن باد شویم
تاگذر از لب چشمه به لب یار
فراهم شود از شوق وصال

تا به کی عاشق گل باید بود
تا به کی مهر ز بلبل باید جست
چرخه دور فلک تند شدست
باید رفت تند تر از باد خزان
تاکه فرصت بشود دیدن دوست
تاکه دیدن بشود رخصت یار
جا که مانی همه جا ویران است
دیدگاه ها (۱۵)

جـــایــی خــوانــدم : بــــارانـــ یــعنـــی نـــقـــطــه چ...

چشمان بسته لبهایی که قادر به تکلم نیستند میخواهی دستت را ت...

به هیچکس در این دنیا وابسته نباش <حتی >سابه ات.... هنگام تار...

ارزش هر انسان ؛ نـه به جنس .. نـه به قـــَــد .. بلکه...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط