خدا می دونه دل تنگی چقد آوارمون کرده

خدا می دونه دل تنگی چقد آوارمون کرده
نمیدونی که پیشِ دوس و دُشمن خوارمون کرده

تمومِ شهر و هر شب زیر و رو کردم پِیِ دیدار
دلِ دیوونه ام محتاج یه دیدارمون کرده

گرفتاره میونِ خواب و بیداری دلم هر شب
تمومِ خاطراتِ خوبمون بیدارمون کرده

تو شاید مال مردم بودی و این دل نمی فهمید
نمی دونم که آهِ کی گره در کارمون کرده

ولی هر جا که هستی قلب من با توست خوبِ من
نمی بخشم کسی رو کهِ کمی آزارمون کرده
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

لبخند قاتلپارت³⁸ویو سلینصبح زودتر از همیشه بیدار شدم.اما تما...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۱

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط