نوروز شد و جهان برآورد نفس

نوروز شد و جهان برآورد نفس
حاصل زبهار عمر ما را غم و بس
از قافلهٔ بهار نامد آواز
تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس
دیدگاه ها (۰)

سال نو مبارک

در انتهای راه خویش نمی دانم آیا تو را خواهم دید

فصل بهار را باید عمیق نگاه کرد عطر بهار را بویید با مشام جان...

ای دلم مستغرق سودای توسرمهٔ چشمم ز خاک پای توجان من من عاشقم...

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبهٔ احزان شود روزی گلس...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

خبر رسيد از اين جاده ناگهان پر زدكبوترانه به آنسوى آسمان پر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط