احساسِ سرد و سرسری‌ات را نخواستم

احساسِ سرد و سرسری‌ات را نخواستم
در خاطرم شناوری‌ات را نخواستم
با سایه‌ی عزیزِ خودم حرف می‌زنم
من یوسفم ، برادری‌ات را نخواستم
دیدگاه ها (۳)

🍃🦋صبح باشد پاییز باشدو بوی پرتقالی ات ،حالم را عوض می کندهوا...

«آرامم؛ نه چون همه‌چیز خوبه، ‌‌.......چون دیگه هر چیزی برام ...

فیک تهیونگ مافیایی

سلام صبح شنبه اولین روزه هفته ات بخیرالهی به امید تـو . . .ن...

‌ ️‌پزشکیان: دعواها به خاطر منیت‌هاست؛ باید حرف درست را پذیر...

The Last Shadow

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

یاد گمشده یی

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت نهم: پژواکِ سکوتِ سردسالنِ ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط