سهپارتیدرخواستی
#سه_پارتی_در_خواستی
پارت ۱
کاپل: جیمین و ات
ویو ات:
دیشب شب عروسیمون بود بهترین شب زندگیم الانم باید یه شام خوشمزه برای جیمینی درست کنم وقتی بیاد خسته اس
چیلیک چیلیک (صدای باز شده در🤣🤣🤣خودمم می دونم صداش رو خوب توصیف نکردم به روم نیارین😂😂😂)
ات: اومدی جیمیناااااا
جیمین: سلام ب/یب
ات: باز رفتی بار🥺
جیمین: پرنسس کوچولوم، خسته بودم گفتم اینجوری حالو هوام عوض بشه
ات: (به دست جیمین نگاه میکنه و چمدون بزرگی که داخلش پر از هدیه های فندوم ها بود رو میبینه اگه جیمین امروز فنساین بود)جیمینی بده چمدونت رو ببرم داخل اتاق
ویو نویسنده:
ات چمدون رو از دست جیمین میگیره و میبره اما چمدون اینقدر سنگین بود که ات نتونست چمدون رو بیشتر از چند قدم ببره
جیمین: هعی ب/یب
جیمین ات رو صدا میکنه و وقتی ات برمیگرده دستش رو دور کمر ات حلقه میکنه و بدنش رو بین دیوار و بدن خودش زندونی میکنه و دست های سفید ات رو بالا میبره
جیمین: میدونی امشب چی هوس کردم؟
ات:..........
جیمین نزاشت ات حرف بزنه و ل/ب هاش رو شکار میکنه و مک های ریز و درشتی بهشون میزنه و بعد از اینکه نفس کم میارن از هم جدا میشن
جیمین ات رو براید بغل میکنه و میبرتش اتاق
ات:جیمینی اخهههه.......
جیمین: هیششششش ب/یب هیشششش
امشب میخوام یه نینی خوشگل تو دلت بکارم
بدون هیچ مکثی لباس های خودش و ات رو در میاره و شروع به ک/یس/ما/رک گزاشتن میکنه و کل گر/دن و سی/نه ی سفید ات رو کبود و بنفش میکنه
جیمین: آماده ای
ات: اوهوم
جیمین د/یکش رو وارد ات میکنه و چندمین صبر میکنه تا بهش عادت کنه
ات: حرکت کن د/دی
جیمین: چییییییی؟
تو....تو الان به من چی گفتی؟
ات: د.....د/دی
جیمین: ببین بی/بی گر/لم چقدر بهم نی/از داره😅
ات:اِ جیمین
جیمین: د/دی
ات: خب حالا
جیمین: نع درستش رو بگو
ات: د/دی
جیمین: باشه😇
جیمین شروع به حرکت میکنه و محکم داخل سو/راخ ات میکوبه
چندمین بعد
جیمین از ات بیرون میکشه و روی تخ/ت کنار ات دراز میکشه
جیمین: با اینکه اولین بارت بود ولی عالی بود بی/بی گر/لم
پارت ۱
کاپل: جیمین و ات
ویو ات:
دیشب شب عروسیمون بود بهترین شب زندگیم الانم باید یه شام خوشمزه برای جیمینی درست کنم وقتی بیاد خسته اس
چیلیک چیلیک (صدای باز شده در🤣🤣🤣خودمم می دونم صداش رو خوب توصیف نکردم به روم نیارین😂😂😂)
ات: اومدی جیمیناااااا
جیمین: سلام ب/یب
ات: باز رفتی بار🥺
جیمین: پرنسس کوچولوم، خسته بودم گفتم اینجوری حالو هوام عوض بشه
ات: (به دست جیمین نگاه میکنه و چمدون بزرگی که داخلش پر از هدیه های فندوم ها بود رو میبینه اگه جیمین امروز فنساین بود)جیمینی بده چمدونت رو ببرم داخل اتاق
ویو نویسنده:
ات چمدون رو از دست جیمین میگیره و میبره اما چمدون اینقدر سنگین بود که ات نتونست چمدون رو بیشتر از چند قدم ببره
جیمین: هعی ب/یب
جیمین ات رو صدا میکنه و وقتی ات برمیگرده دستش رو دور کمر ات حلقه میکنه و بدنش رو بین دیوار و بدن خودش زندونی میکنه و دست های سفید ات رو بالا میبره
جیمین: میدونی امشب چی هوس کردم؟
ات:..........
جیمین نزاشت ات حرف بزنه و ل/ب هاش رو شکار میکنه و مک های ریز و درشتی بهشون میزنه و بعد از اینکه نفس کم میارن از هم جدا میشن
جیمین ات رو براید بغل میکنه و میبرتش اتاق
ات:جیمینی اخهههه.......
جیمین: هیششششش ب/یب هیشششش
امشب میخوام یه نینی خوشگل تو دلت بکارم
بدون هیچ مکثی لباس های خودش و ات رو در میاره و شروع به ک/یس/ما/رک گزاشتن میکنه و کل گر/دن و سی/نه ی سفید ات رو کبود و بنفش میکنه
جیمین: آماده ای
ات: اوهوم
جیمین د/یکش رو وارد ات میکنه و چندمین صبر میکنه تا بهش عادت کنه
ات: حرکت کن د/دی
جیمین: چییییییی؟
تو....تو الان به من چی گفتی؟
ات: د.....د/دی
جیمین: ببین بی/بی گر/لم چقدر بهم نی/از داره😅
ات:اِ جیمین
جیمین: د/دی
ات: خب حالا
جیمین: نع درستش رو بگو
ات: د/دی
جیمین: باشه😇
جیمین شروع به حرکت میکنه و محکم داخل سو/راخ ات میکوبه
چندمین بعد
جیمین از ات بیرون میکشه و روی تخ/ت کنار ات دراز میکشه
جیمین: با اینکه اولین بارت بود ولی عالی بود بی/بی گر/لم
- ۳۴۳
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط