همه دیروز در این مورد نوشتن من هنوز نتونستم همه چی
🐿 : همه دیروز در این مورد نوشتن.. من هنوز نتونستم همه چیز رو بخونم چون تعدادشون خیلی زیاده. درست؟! مگه نه؟! تمام خاطرات اینجاست عکس های بیشتری در اینجا وجود داره.
🐿️ : هر وقت میرفتیم راهپیمایی با هم غذا می خوردیم. زمستون خیلی سرده و اودن خوردیم. میتونید اینجا رو ببینید. اینطوری زندگی کردم. اینجا میدونین که من از تابستون متنفرم ㅠㅠ تو این عکسه دارم اشک میریزم در حالی که دارم به این فکر میکنم که مجبور شدم دو تا تابستون رو تو سربازی بگذرونم حتی الانم میتونم براش گریه کنم.
🐿️ : ارتش به خاطر این بچه ها سرگرم کننده بود.. اختلاف سنی ما حدوداً 10 سال بود و اون ها بچه های خوبی بودن.
🐿️ : هر وقت میرفتیم راهپیمایی با هم غذا می خوردیم. زمستون خیلی سرده و اودن خوردیم. میتونید اینجا رو ببینید. اینطوری زندگی کردم. اینجا میدونین که من از تابستون متنفرم ㅠㅠ تو این عکسه دارم اشک میریزم در حالی که دارم به این فکر میکنم که مجبور شدم دو تا تابستون رو تو سربازی بگذرونم حتی الانم میتونم براش گریه کنم.
🐿️ : ارتش به خاطر این بچه ها سرگرم کننده بود.. اختلاف سنی ما حدوداً 10 سال بود و اون ها بچه های خوبی بودن.
- ۱.۸k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط