گفتمش عشق منی خندید و گفت از دست تو

.
گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ تو
بغض کردم، بغض من را دید و گفت از دستِ تو

گفتم این حرف دلم بود و دلم را برده‌ای
با ادا و ناز خود چرخید و گفت از دست تو

گفتمش یک پنجره وا کرده بر باران، بغل
زود منظور مرا فهمید و گفت از دست تو

گفتمش بی‌تو زمستانم جهانم سرد و تار
در نگاهش شعله زد خورشید و گفت از دست تو

گفتمش یک جرعه مستی کاش... ، انگورانه چید،
خوشه‌ای پروین‌تر از ناهید و گفت از دست تو

دم زدم از بی سر و سامانی خود چون نسیم
شانه زد بر گیسوان بید و گفت از دست تو

گفتم ای دریای من نقشی بزن بر ساحلم
زد رقم نقشی به مروارید و گفت از دست تو

گفتمش این باغ گل پیش تو غیر از خار نیست
خم شد و یک غنچه را بویید و گفت از دست تو

بر لبش تردید بود و عشق در آیینه‌اش
خط کشید آهسته بر تردید و گفت از دست تو

گفتم از دست چه کس آشفته مویی این‌چنین؟
دفتر شعر مرا بوسید و گفت از دست تو


#شهراد_میدری



═══‌‌‌‌💞🎧📖💞═══
دیدگاه ها (۳)

بسلامتی عاشقای مشتی  دیروز🍾لعنت به عاشقای کشکی امروز 🍾سلامتی...

من همون شخصیت مبهم داستانم که یکدفعه قید همه چیو میزنه و میر...

شهریور عاشق انار بود اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد آخر ...

دلــنـوشـتـہ رفیق شیش دونگدلبرییه روزایی بود که فقط یه رفیق ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۷صدايي زدم. همونجور چشم بست...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۲ جیمین چیه؟ یه جزیی از من پ...

‍ قهرِ دین با دل من بر سر دعوای تو بود اقتدایم به غزل حاصل ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط