My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:⁹
⁦⁦⁦چند ساعت گذشت هیونا داشت کم کم خوابش میبرد که جونگکوک بهش زنگ زد
هیونا: بله چیزی شده؟
جونگکوک: نه ولی بیا داخل قاره برنده رو اعلام کنن می‌خوام ببینم این طلسم شانست کار می‌کنه یا نه
هیونا با شادی و اطمینان از ماشین پیاده شد
هیونا: چشم البته که میام می‌خوام ببینم که چطور اون جایزه توی دست های شما قرار میگیره
هیونا گوشی رو قطع کرد و وارد جشن شد چشم هایش با دیدن اون همه ایدل و بازیگر برق زد فورا خودش تو توی شیشه تیره کنارش نگاه کرد و خودش رو حسابی مراقب کرد نگاهی به لباسش انداخت لباسش ساده بود و اونقدر ها هم افتضاح نبودن
(💎:گذاشتم لباسش رو براتون😉)
لبخند زد و اعتماد بنفسش رو نگه داشت از دور به اعضا نگاه کرد جونگکوک چشمش به هیونا افتاد هبونا تا با جونگکوک چشم تو چشم شد لبخند زد و آروم دست تکون داد لحظه ای بعد خانمی روی سکو اومد پشت بلندگو شروع به حرف زدن کرد
خانوم: به همه خوش اومد میگم ممنون که اومدید بالاخره به این قسمت از جشنمون فرا رسید خب وقت اعلام بهترین ایدل و خواننده هامون هست
نفس همه بند اومده بودن و همه استرس داشتن نامجون کلی استرس داشت هیونا به جونگکوک اشاره کرد جونگکوک سر تأیید تکون داد
جونگکوک: نامجون هیونا رو نگاه کن
نامجون با صبر به جونگکوک نگاه کرد و بعد به اونا که اونور سالن بود نگاه کرد عیونا با لبخند و اطمینان سرتکونداد و لایک نشون داد این اطمینان باعث می‌شد نامجون از استرسش کم بشه نامجون در جواب لبخند زد
خانوم: برنده جایزه امسال میرسه بهههههه
در پاکت رو باز کرد و روش رو خوند
خانوم: بی تی اس
همه فریاد زدن و تشویق کردن هیونا از دور با لبخند تشویق می‌کرد اعضا همه بلند شدن و سر میز رفتن هیونا با افتخار و شوق به اعضا نگاه میکرد نامجون جایزه رو تحویل گرفت و سمت بلندگو رفت
نامجون: ممنون اگر آرمی نبود به اینجا نمی‌رسیدیم
اعضا همه خوشحال بودن و نامجون غرغر شادی بود تهیونگ رفت سمت میکروفون و فریاد زد
تهیونگ: ممنون آرمییییییییییییییی
هیونا به آیدا هایش نگاه میکرد تصمیم گرفت برگرده توی ماشین وارد ماشین شد و نشست
هیونا: اونا بی نظیرن
راننده: آره
هیونا شوکه شد
هیونا: چی؟ آها شما اینجایید ببخشید متوجه نشدم
راننده: نه نه من باید عذرخواهی کنم بزار خودم رو معرفی کنم من مین سو هستش
(💎:عکس مین سو هم براتون گذاشتم)
هیونا: خوشبختم منم دارم هیونا هستم
مین سو: خوشبختم تعریف تون رو زیاد شنیدم
هیونا: جدی؟
مین سو: آره اعضا دوستت دارم و خب به درد شرکت هم میخوری
همون لحظه جشن تموم شد هیونا به ایروان نگاه کرد که بادیگارد ها رفتن جلوی در و خبر نگار ها ریختن
هیونا: ببخشید
سریع از ماشین پیاده شد و در ماشین رو برای اعضا باز کرد جونگکوک که همین طور برای آرمی دست تکون میداد آخرین نفر داشت وارد ماشین می‌شد هیونا نزدیکش زمزمه کرد
هیونا: پیروزی‌تون رو تبریک میگم
جونگکوک فقط لبخند زد و وارد ماشین شد هیونا در رو بست و رفت جلو کنار راننده نشست اعضای پشت حرف میزدن و می‌خندیدن مین سو موقع رانندگی گاهی زیر چشمی به هیونا نگاه میکرد ولی هیونا حواسش به کار های که باید میکرد بود مین هو نگاهش کرد دستش رو گذاشت روی کاغذ هایی که دست هیونا بود
مین سو: کافیه یکم از این لحظه لذت ببر
هیونا نگاهش کرد
هیونا: آخه... باشه قبوله
مین هو با لبخند رضایت به رانندگیش ادامه داد
جونگکوک این مکالمه صمیمی رو نگاه میکرد یه چیزی توی قلبش ناراحتش میکرد ولی خودش نمیدونست چیه هیونا: پسرا براتون کلی کیمباپ آوردم
همه خوشحال شدن هیونا در ظرف رو باز کرد و توی ظرف های کوچک برای پسر ها تقسیم کرد
مین سو: من چطوری بخورم؟
هیونا: اگر مشکلی نداره بهت میدم
مین سو بلا فاصله دهنش رو باز کرد و هیونا با چاپستیک کیمباپ رو توی دهن مین سو گذاشت جونگکوک اعصابش خورد شده بود و ناراحت بود
⁦⁦ᕙ⁠(⁠ ⁠~⁠ ⁠.⁠ ⁠~⁠ ⁠)⁠ᕗ⁩
بچه ها خیلی زیاد شد ولی عیبی ندارن بریم برای پارت بعدی❤️✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۴)

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:¹⁰⁦⁦⁦هیونا: جونگکوک جونگکوک جوابش رو...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:¹¹⁦⁦⁦هیونا: چیزی شده؟جونگکوک روش رو ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁸⁦⁦⁦جونگکوک بعد از کار برگشت خونه لب...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁷⁦⁦⁦تهیونگ: اون دختر رو میشناسی؟جونگ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³¹فردا صبح ماشین کمپانی اومد دنبالشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط