بگذار زمــان روی زمین بند نباشد

بگذار زمــان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار
مطــرود ز درگـــــاه خداوند نبــاشد

بگذار گنــاه هـــوس آدم و حــــوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش
این قصـــه همــــان قصه که گفتند نبــاشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده ی نادیده کـه دادند نباشد

یک بار تـو درقصـه ی پرپیـچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

آشوب، همان حس غریبی ست که دارم
وقتـــی که بــه لب های تو لبخند نباشد...
.
دیدگاه ها (۲)

.

.

مینویسم نامه وروزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنها میروم...

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دلِ سر گشته یِ من ...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط