گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود

گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود
مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود

روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است
تا حواس احدی جمع به بغضم نشود

آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش
پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود

من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی
گیر لحن بم مردانه ی محکم نشود...

شده حتی به دعا دست برارم که خدا
برود مشهد و برگردد و آدم نشود

خون دل خوردم و حرفی نزدم تا شاید
مهربان تر بشود ، تازه اگر هم نشود

با من ساده همین بس که مدارا بکند
عاشقم هم که نشد، خب به جهنم نشود


#نفیسه_سادات_موسوی
دیدگاه ها (۱۸)

بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی منغم مرا همنفس است ای تو همه...

_ایستگاه صادقیه _اینجا آخر خط استباید پیاده شومبروم سمت کرج ...

کوهبا نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درددر من ز...

هرچه نامت می نشیـند بر لبانم بیشتر لرزه می افتـد به سرتاپای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط