ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری است

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری است
بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری است

گاه دلسوز است، گاهی سخت می‌سوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است

بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بی‌لشکری است

ای که گفتی عشق بازی نیست،‌ راحت باختی
آخر پاییز آمد،‌حال وقت داوری است

رفتی و من با امید بازگشتت مانده‌ام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» است




حسین دهلوی
دیدگاه ها (۳)

وقتی که تو نیستیدنیاچیزی کم داردمثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، ...

بیژن جلالی

فال می خواهم بگیرممیشود نیت کنی؟میشود با این غزلاحساس سنخیت ...

به آغوشِ خسته‌ام مجالی دهبگذارگریستنبر زخم‌های دیرین ‌قلب‌ها...

در کربلاوفاداری را به نامِ عباس نوشتند…چه آب را برسانی چه تش...

تک‌پارتی | پیدام کردی...باران بی‌وقفه روی شیشه‌های کافه می‌ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط