نیامدی !
نیامدی !
دی ماه هم گذشت،
چند صباح دیگر فصلی می گذرد؛
وبعد سالی و عمری ....
آنقدر نیامدی و من تنها عاشقی کردم،
که نام افسانه را بر روی این عشق گذاشتند.
تقدیرم بر سر زبان ها افتاد!
و از روی آن حکایتها نوشتند!
سرنوشت من؛
حکایت شیرینی نبود که فرهادش دیوانه وار برایش تیشه بر دل کوه بزند؛
حکایت لیلی نبودکه مجنونش شب های دلتنگی ،دور خانه اش طواف کند؛
حکایت عذرا نبود که وامقش به جنگ نسیمی برود که میان زلف یارش می پیچد ؛
حکایت دختری بود که خستگی ناپذیرصدها بار تیشه بر کوه دل تو زد ولی نتوانست در آن رخنه کند؛
هزاران بار گرد خانه چشمانت بی قرارطواف نمود اما تو او را ندیدی؛
حکایت دختری که هر روز به جنگ نسیمی میرود که می خواهد عطر تو را از روزنه های قلبش خارج کند؛
حکایت دختری مجرم که تاوان جرمش را خودش که نه قلبش پس داد...
دی ماه هم گذشت،
چند صباح دیگر فصلی می گذرد؛
وبعد سالی و عمری ....
آنقدر نیامدی و من تنها عاشقی کردم،
که نام افسانه را بر روی این عشق گذاشتند.
تقدیرم بر سر زبان ها افتاد!
و از روی آن حکایتها نوشتند!
سرنوشت من؛
حکایت شیرینی نبود که فرهادش دیوانه وار برایش تیشه بر دل کوه بزند؛
حکایت لیلی نبودکه مجنونش شب های دلتنگی ،دور خانه اش طواف کند؛
حکایت عذرا نبود که وامقش به جنگ نسیمی برود که میان زلف یارش می پیچد ؛
حکایت دختری بود که خستگی ناپذیرصدها بار تیشه بر کوه دل تو زد ولی نتوانست در آن رخنه کند؛
هزاران بار گرد خانه چشمانت بی قرارطواف نمود اما تو او را ندیدی؛
حکایت دختری که هر روز به جنگ نسیمی میرود که می خواهد عطر تو را از روزنه های قلبش خارج کند؛
حکایت دختری مجرم که تاوان جرمش را خودش که نه قلبش پس داد...
- ۱.۱k
- ۳۰ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط