خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت

خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت
تشنه است کاندر آب‌خور آتشین گریخت

نالم چو ز آب آتش و جوشم چو ز آتش آب
تا دل در آب و آتش آن نازنین گریخت

آدم فریب گندم‌گون عارضی بدید
شد در بهشت عارض آن حور عین گریخت

تا دل به کفر دعوت زلفش قبول کرد
کفرش خوش آمد از من مسکین به کین گریخت

بیرون گریخت از ره چشمم میان اشک
الا به پای آب نشاید چنین گریخت

آن لاشه جست ز آخور سنگین هندوان
در مرغزار سنبل آهوی چین گریخت

در کوی عشق دیوی و دیوانگی است عقل
بس عقل کو ز عشق ملامت گزین گریخت

از زعفران روی من و مشک زلف دوست
تعویذ کرده‌ام ز من آن دیو ازین گریخت

خاقانیا حدیث فلک در زمین به است
کامسال طالعت ز فلک در زمین گریخت


خاقانی
دیدگاه ها (۱۴)

چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیمآب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم...

بلندمرتبه شاهی زصدر زین افتاد...😭😭😭

خسر و شیرین

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم خون دلم مخور که غمان تو می‌خ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ از گشت چرخ کار به سامان نیافتم وز دو...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

استاد شهریار تخت جم، ای سرای سراینده داستان ای یادگار شوکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط