بازی عاشقانه قسمت
(بازی عاشقانه قسمت 2)
سرمو برگردوندم واروم گفتم اینا حالشون خوب نیست.یهو یکیشون رو به من گفت حواست هست چی میگی؟برگشتم ونگاش کردم همون پسره بود که ساکت بود وچیزی نگفته بود.رو به من با اخم گفت وقتی از چیزی خبر نداری بهتره سکوت کنی.فهمیدی؟!سرمو انداختم پایین وبرگشتم.یعنی من اینقدر بلند گفتم؟اخه چطور شنید.وااااای.جونی گفت یونگ سنگ اروم باش ارزششو نداره خودتو اذیت کنی.جونگهه رو به پسرا گفت من معذرت میخوام با اخم برگشتم سمت جونگهه وگفتم تو کاری که بهت مربوط نیست دخالت نکن.جونگهه گفت نونا تو چرا عصبی هستی؟گفتم من میرم توی اتاقم اماده که شدن بهم خبر بده.رفتم تو اتاقم نشستم.یکم عصبی شده بودم.مگه من چی گفتم که اون پسره.یونگ سنگ بهم اینطوری گفت؟جرف بدی نزدم که؟اه این حتما از لیدرشون میترسه که اینطوری میکنه.پیداست....اخه ادم اینقدر بیچاره.....چقدرم بی اراده ان....واقعا که...یه ده دقیقه گذشت.در به صدا در اومد.گفتم بیا تو!جونگهه سرشو از لای در اورد داخل وگفت نونا دکور اماده اس اینا هم اماده شدن بیا.بلند شدم ورفتم.تو استودیو...دوربیت رو گرفتم دستم.وچندتا عکس دست جمعی ازشون گرفتم.یهو وایستادم وهمینطور که نگاهم رو دوربین بود گفتم این سری تموم.جونگهه گفت لباساتونو برای سری بعدی عکسها عوض کنید.رفتن ولباساشو عوض کردن.مجبور شدم عکس تکی هم ازشون بگیرم.(لباساشون= هیون:سویی شرت کلاه دار سفید با شلوار تنگ سیاه....جونگی:پیرهن سیاه وشلوار سیاه روش پالتو سفید پوشیده بود....هیونگ :لباس گرم پف سفید با یه شلوار تنگ سیاه.....یونگ سنگ:پالتو وشلوار سفید پیرهن زیر پالتوش هم سفید بود....کیو جونگ پیرهن وشلوار سفید با پالتو سیاه....)اول ازهمه همون پسره هیون وایستاد.ژُس هاش خیلی خوب بود ولی پسر مغرور وخود شیفته ای بود.بعدش جونگی اومد ورو به هیون گفت بیا باهم عکس بگیریم هیون با حالت خیلی مغروری دست به سینه پشتشو کرد به جونگی و وایستاد.جونگی هم همینطور پشتشو کرد به هیون و وایستاد.منم ازشون عکس گرفتم.کیو از پشت بهشون اشاره هایی میکرد که باعث خندیدن جونگی میشد وتلخ تر شدن اخم هیون...جونگی یهو گونه ی هیون رو بوسید.همون موقع عکس گرفتم عکس باحالی شد.هیون سریع دور شد.جونگی وایستاد وازش عکس گرفتم.عکسای اونم باحال شد.همونجا وایستاد ویکی یکی بقیه رو صدا میزد و باهشون عکس جفتی میگرفت.بعد از جونگی جونی اومد.لبخند های قشنگی میزد.دوست داشتم...بعدش یونگ سنگ اومد.از اونم عکس گرفتم بعدش کیو اومد.ژس های خوبی میگرفت وکار کردن باهاش اسون بود.یه لحظه ایست کردم وبرگشتم ورو به همون پسره که اسمش جونگی بود گفتم شما پالتوتون رو بدین به کیو جونگ شی اونم اومد وپالتوشو داد به کیو جونگ وپالتو کیو جونگ رو پوشید.کیو جونگ هم پالتو جونگی رو پوشید.لبخندی زدم رو به کیو . و اونم با لبخند گشاد روی لبش عکس قشنگی از خودش ساخت....عکسا خیلی زیاد شده بودن.پسرا رفتن لباساشونو عوض کنن منم نشستم روی صندلی رو به روی کامپیوتر وعکسها رو انتقال دادم.و دوربین رو فرمت کردم.بعد از فرمت کردن بلند شدم ودوربین رو دوباره تنظیم کردم.کم کم اونا هم اومدن دوباره شروع کردم به عکس گرفتن ازشون.عکس اخری رو جونگی نشسته بود رو زمین و دستشو دور زانوش کرده بود وبا چهره ای غمگین به هیون که چند قدم اونطرف تر وایساده بود وبه جونگی خیره شده بود.نگاه میکرد.جونی ویونگ سنگ وکیو هم دور جونگی رو گرفته بودن وچپ چپ به هیون نگاه میکردن.تقریبا ساعت 4عصر بود عکس گرفتنا تموم شد هیچ کدوم چیزی نخورده بودیم.پسرا داشتن وسایلاشونو جمع میکردن منم بقیه عکسا رو انتقال دادم ودوربین رو فرمت کردم.پسرا از اتاق اومدن بیرون و جونی اومد سمت من وگفت خیلی ممنون بابت عکسا.....اه...خوب..گفتم چیزی میخواین بگین؟گفت راستش به نهار که نرسیدیم.تصمیم داشتیم شما رو برای شام دعوت کنیم.گفتم راستش امشب نمیشه بمونه دفعه بعد....خودم میخواستم از دستشون فرار کنم...اونا هم منو شام دعوت میکنن؟! چه خیالا..هههههه....اگه الان میذاشتن میزدم به چاک ویه لحظه نوایمیستادم.گفت خوب...پس ...شماره من رو داشته باشین.بعدش یه کارت از تو کیفش در اورد وگرفت سمت من.با کمی مکث کارت رو برداشتم.روش نوشته بود کیم هیونگ جون.شماره خودش بود.این همه این پا واون پا کرد که شمارشو بده؟نچ نچ نچ...عجب ادمیه...اگه بمیرمم زنگ نمیزنم.گفت شماره شما چی؟گفت شماره شما چی؟حالا چه خاکی به کله ام بگیرم؟همون موقع از شانس بدم.رئیس هم اومد وجونگهه داشت اشاره ام میکرد.موبایلمو در اوردم وزنگ زدم رو شماره ای که جونی بهم داده بود.موبایلش تو جیبش زنگ خورد....رو بهش گفتم فعلا.وسریع رفتم سمت رئیس.رئیس گفت نارشا.گفتم بله رئیس.گفت کارتو که خوب انجام دادی.گفتم بله رئیس خیالتون راحت.جونگهه گفت اره رئیس نونا کارش خیییلی خوبه.رئیس گفت م
سرمو برگردوندم واروم گفتم اینا حالشون خوب نیست.یهو یکیشون رو به من گفت حواست هست چی میگی؟برگشتم ونگاش کردم همون پسره بود که ساکت بود وچیزی نگفته بود.رو به من با اخم گفت وقتی از چیزی خبر نداری بهتره سکوت کنی.فهمیدی؟!سرمو انداختم پایین وبرگشتم.یعنی من اینقدر بلند گفتم؟اخه چطور شنید.وااااای.جونی گفت یونگ سنگ اروم باش ارزششو نداره خودتو اذیت کنی.جونگهه رو به پسرا گفت من معذرت میخوام با اخم برگشتم سمت جونگهه وگفتم تو کاری که بهت مربوط نیست دخالت نکن.جونگهه گفت نونا تو چرا عصبی هستی؟گفتم من میرم توی اتاقم اماده که شدن بهم خبر بده.رفتم تو اتاقم نشستم.یکم عصبی شده بودم.مگه من چی گفتم که اون پسره.یونگ سنگ بهم اینطوری گفت؟جرف بدی نزدم که؟اه این حتما از لیدرشون میترسه که اینطوری میکنه.پیداست....اخه ادم اینقدر بیچاره.....چقدرم بی اراده ان....واقعا که...یه ده دقیقه گذشت.در به صدا در اومد.گفتم بیا تو!جونگهه سرشو از لای در اورد داخل وگفت نونا دکور اماده اس اینا هم اماده شدن بیا.بلند شدم ورفتم.تو استودیو...دوربیت رو گرفتم دستم.وچندتا عکس دست جمعی ازشون گرفتم.یهو وایستادم وهمینطور که نگاهم رو دوربین بود گفتم این سری تموم.جونگهه گفت لباساتونو برای سری بعدی عکسها عوض کنید.رفتن ولباساشو عوض کردن.مجبور شدم عکس تکی هم ازشون بگیرم.(لباساشون= هیون:سویی شرت کلاه دار سفید با شلوار تنگ سیاه....جونگی:پیرهن سیاه وشلوار سیاه روش پالتو سفید پوشیده بود....هیونگ :لباس گرم پف سفید با یه شلوار تنگ سیاه.....یونگ سنگ:پالتو وشلوار سفید پیرهن زیر پالتوش هم سفید بود....کیو جونگ پیرهن وشلوار سفید با پالتو سیاه....)اول ازهمه همون پسره هیون وایستاد.ژُس هاش خیلی خوب بود ولی پسر مغرور وخود شیفته ای بود.بعدش جونگی اومد ورو به هیون گفت بیا باهم عکس بگیریم هیون با حالت خیلی مغروری دست به سینه پشتشو کرد به جونگی و وایستاد.جونگی هم همینطور پشتشو کرد به هیون و وایستاد.منم ازشون عکس گرفتم.کیو از پشت بهشون اشاره هایی میکرد که باعث خندیدن جونگی میشد وتلخ تر شدن اخم هیون...جونگی یهو گونه ی هیون رو بوسید.همون موقع عکس گرفتم عکس باحالی شد.هیون سریع دور شد.جونگی وایستاد وازش عکس گرفتم.عکسای اونم باحال شد.همونجا وایستاد ویکی یکی بقیه رو صدا میزد و باهشون عکس جفتی میگرفت.بعد از جونگی جونی اومد.لبخند های قشنگی میزد.دوست داشتم...بعدش یونگ سنگ اومد.از اونم عکس گرفتم بعدش کیو اومد.ژس های خوبی میگرفت وکار کردن باهاش اسون بود.یه لحظه ایست کردم وبرگشتم ورو به همون پسره که اسمش جونگی بود گفتم شما پالتوتون رو بدین به کیو جونگ شی اونم اومد وپالتوشو داد به کیو جونگ وپالتو کیو جونگ رو پوشید.کیو جونگ هم پالتو جونگی رو پوشید.لبخندی زدم رو به کیو . و اونم با لبخند گشاد روی لبش عکس قشنگی از خودش ساخت....عکسا خیلی زیاد شده بودن.پسرا رفتن لباساشونو عوض کنن منم نشستم روی صندلی رو به روی کامپیوتر وعکسها رو انتقال دادم.و دوربین رو فرمت کردم.بعد از فرمت کردن بلند شدم ودوربین رو دوباره تنظیم کردم.کم کم اونا هم اومدن دوباره شروع کردم به عکس گرفتن ازشون.عکس اخری رو جونگی نشسته بود رو زمین و دستشو دور زانوش کرده بود وبا چهره ای غمگین به هیون که چند قدم اونطرف تر وایساده بود وبه جونگی خیره شده بود.نگاه میکرد.جونی ویونگ سنگ وکیو هم دور جونگی رو گرفته بودن وچپ چپ به هیون نگاه میکردن.تقریبا ساعت 4عصر بود عکس گرفتنا تموم شد هیچ کدوم چیزی نخورده بودیم.پسرا داشتن وسایلاشونو جمع میکردن منم بقیه عکسا رو انتقال دادم ودوربین رو فرمت کردم.پسرا از اتاق اومدن بیرون و جونی اومد سمت من وگفت خیلی ممنون بابت عکسا.....اه...خوب..گفتم چیزی میخواین بگین؟گفت راستش به نهار که نرسیدیم.تصمیم داشتیم شما رو برای شام دعوت کنیم.گفتم راستش امشب نمیشه بمونه دفعه بعد....خودم میخواستم از دستشون فرار کنم...اونا هم منو شام دعوت میکنن؟! چه خیالا..هههههه....اگه الان میذاشتن میزدم به چاک ویه لحظه نوایمیستادم.گفت خوب...پس ...شماره من رو داشته باشین.بعدش یه کارت از تو کیفش در اورد وگرفت سمت من.با کمی مکث کارت رو برداشتم.روش نوشته بود کیم هیونگ جون.شماره خودش بود.این همه این پا واون پا کرد که شمارشو بده؟نچ نچ نچ...عجب ادمیه...اگه بمیرمم زنگ نمیزنم.گفت شماره شما چی؟گفت شماره شما چی؟حالا چه خاکی به کله ام بگیرم؟همون موقع از شانس بدم.رئیس هم اومد وجونگهه داشت اشاره ام میکرد.موبایلمو در اوردم وزنگ زدم رو شماره ای که جونی بهم داده بود.موبایلش تو جیبش زنگ خورد....رو بهش گفتم فعلا.وسریع رفتم سمت رئیس.رئیس گفت نارشا.گفتم بله رئیس.گفت کارتو که خوب انجام دادی.گفتم بله رئیس خیالتون راحت.جونگهه گفت اره رئیس نونا کارش خیییلی خوبه.رئیس گفت م
- ۸.۴k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط