راستی این پارت قسمت مربوط به دکو هی پرش زمانی داره برای ه
راستی این پارت قسمت مربوط به دکو هی پرش زمانی داره برای همین دیگه نمیگم خودتون بفهمین
ستاره ای در میان تاریکی پارت۲۹🌌
**[چند دقیقه قبل… شروع آزمون]**
ویو دکو: هوف چقدر دختر ه ترسناک بو...😮💨بخیر گذشت...البته وایسا اتفاقا خیلی مهربون بود ...درسته بهش نمیخورد اما اولین بار یه نفر بهم اهمیت داد....اخخخ خاک تو سرم چرا اسمشو نپرسیدم یا شماره نگرفتم که ازش تشکر کنم😟😟😟 خیلی احمقم...اهه حالا ولش کن برم که ازمون رو توضیح دارن میدن
خب گروه هفتمم
( وارد سالن شد)
وای بزار ببنیم کاچان نیستتت نهه..اینور. اونور چی..اخخخخش 😮💨😮💨🤭نیستش
خب برم بشینم......
اععع اون همون دختر عجیب غریب هستش( وای دکو تو دیگه چرا 😟چرا همه به بچم میگن عجیب غریب)
وایسا به نظرم بهتره برم تشکر کنم الان فرصت خوبیه که.......وزوزوز....ور ورور ور.بلابتبتیادیپ
.......
ایدا : هوی ما اینجا به ارامش نیاز داریم اگه نمیتونی دهنتو ببندی پس چرا میخوای ازمون بدیهی
دکو: ذهنش ااااژاپیعیتای😵🫣😬😬😬🤐 گوه هه. خوردم من دیگه غلط کنم تشکر کنم
معذرت
سلطان صدا: سکوت رو بهم نزنین گوش کنین
_____________________
شروع ازمون:
وااای ازمون شروع شدههه حالا باید چیکار کنم خدایا از کجا شروع کنم
اه میرم سمت دور تر که رباط کمتریه اره
.......................
وای چند دقیقه به این سرعت گذشت هیچ امتیازی نگرفتم من😭 چی 🤯😮اون همون پسره هستش اونم دختر ترسناکش
چی😬🤯 هشتاد.....صد امتیاز ولی من حتی یدونه هم ندارم😟
....... زمان همینجوری گذشته و به دقایق اخر رسیده ولی من حتی یدونه امتیازم نگرفتممم😞😞😞😞
هدف متمرکز شد یکی از رابطه به سمت دکو هجوم اورده که یه پسر جلوش رو گرفت
ممنونم پسر جون طعمه خوبی بودی
دکو.. اععع من طعمه نیستم.. باید سریع امتیاز بگیرم🟡
بورررررررررررررررروووممممممممم💥💥💥💥
یا جد المایت چیشده ... 😵 هااا وایسا این همون صفر امتیازی هستش که میخواد باعث باختن بشه
( صدای جیغ داد از هر طرف می اومدد)
باید سریع برم هر جور شده..باید یه امتیاز بگیرمممم
( چشمش به ایمی می افته که داره بقیه رو نجات میده)
وایسا وایسا لعنتی اون به کمک نیاز....... الانم خودش گیر کرده... این ناعدالتیه اون بقیه رو نجات داد.. حقش نیس زیر پا رباط له شه.....
اما... چرا یهو پاهام سنگین شد... نه من نمیتونم من هنوز کوسه نمیدونم چه شکلیه تازه هیچ امتیازی نگرفتم ممکنه دیگه نتونم... قبول شمم.. اما اون با وجود نمره ی بالا ش خودشو.... اعععع
تو همین حین که داشت با خودش کلنجار میرفت یهو دید که اون میله تو پهلو ایمی فرو رفت و خون پر اطراف ایمی رو گرفت.....
اون لحظه بودکه جرقه فعال شد
بسه عه دیگه اجازه نمیدم ترسم کنترلم کنه باید دیگه قهرمان باشم.....
و یهو شروع به دویدن کرد......
‹زمان حال›
دکو: ها چیشده ...دستم دیگه درد نمیکنه
دختره( ایمی):تو یه احمقی یا عقل نداری با خودت چی فکر کردی که اینجور قهرمان بازی در میاری . .. اههه
( بعد پا میشه میره )
این دختره بود چرا اینقدر ترسناکه نه.... اتفاقا خیلی مهربون بود خودشو فدا کرد که به اون بچه ها کمک کنه ... ههه ها خب برم که ازمون تموم شد خیلی احمقم حتی یدونه امتیازم نگرفتم از اول ش هم معلوم بود که برا این کار ساخته نشدم😞😞😞😞
ویو ایمی. : ازمون تموم شد دیگه باید برم خونه امتیازم گرفتم حالا باید منتظر نتایج بمونم..... اون پسره ی احمق... چرا انقدر کله شقهه. هااا😡😡😠شاید همه مو سبزا همیننن ....سومیهکو اتیش پاره هم همین شکلی بو.... اععع اصلا چرا یاد اون عوضی افتادم من... دیگه.... اععع ولش😒😒😒
( بچم چقدر دوسش داشته😢)
حالا بگذاریم..... اععع اصلا دارم چی میگم اون پسره چجور با وجود همچین کوسه قوی ای تو......
تممامممم😜😜😜 لایک و کامنت
ستاره ای در میان تاریکی پارت۲۹🌌
**[چند دقیقه قبل… شروع آزمون]**
ویو دکو: هوف چقدر دختر ه ترسناک بو...😮💨بخیر گذشت...البته وایسا اتفاقا خیلی مهربون بود ...درسته بهش نمیخورد اما اولین بار یه نفر بهم اهمیت داد....اخخخ خاک تو سرم چرا اسمشو نپرسیدم یا شماره نگرفتم که ازش تشکر کنم😟😟😟 خیلی احمقم...اهه حالا ولش کن برم که ازمون رو توضیح دارن میدن
خب گروه هفتمم
( وارد سالن شد)
وای بزار ببنیم کاچان نیستتت نهه..اینور. اونور چی..اخخخخش 😮💨😮💨🤭نیستش
خب برم بشینم......
اععع اون همون دختر عجیب غریب هستش( وای دکو تو دیگه چرا 😟چرا همه به بچم میگن عجیب غریب)
وایسا به نظرم بهتره برم تشکر کنم الان فرصت خوبیه که.......وزوزوز....ور ورور ور.بلابتبتیادیپ
.......
ایدا : هوی ما اینجا به ارامش نیاز داریم اگه نمیتونی دهنتو ببندی پس چرا میخوای ازمون بدیهی
دکو: ذهنش ااااژاپیعیتای😵🫣😬😬😬🤐 گوه هه. خوردم من دیگه غلط کنم تشکر کنم
معذرت
سلطان صدا: سکوت رو بهم نزنین گوش کنین
_____________________
شروع ازمون:
وااای ازمون شروع شدههه حالا باید چیکار کنم خدایا از کجا شروع کنم
اه میرم سمت دور تر که رباط کمتریه اره
.......................
وای چند دقیقه به این سرعت گذشت هیچ امتیازی نگرفتم من😭 چی 🤯😮اون همون پسره هستش اونم دختر ترسناکش
چی😬🤯 هشتاد.....صد امتیاز ولی من حتی یدونه هم ندارم😟
....... زمان همینجوری گذشته و به دقایق اخر رسیده ولی من حتی یدونه امتیازم نگرفتممم😞😞😞😞
هدف متمرکز شد یکی از رابطه به سمت دکو هجوم اورده که یه پسر جلوش رو گرفت
ممنونم پسر جون طعمه خوبی بودی
دکو.. اععع من طعمه نیستم.. باید سریع امتیاز بگیرم🟡
بورررررررررررررررروووممممممممم💥💥💥💥
یا جد المایت چیشده ... 😵 هااا وایسا این همون صفر امتیازی هستش که میخواد باعث باختن بشه
( صدای جیغ داد از هر طرف می اومدد)
باید سریع برم هر جور شده..باید یه امتیاز بگیرمممم
( چشمش به ایمی می افته که داره بقیه رو نجات میده)
وایسا وایسا لعنتی اون به کمک نیاز....... الانم خودش گیر کرده... این ناعدالتیه اون بقیه رو نجات داد.. حقش نیس زیر پا رباط له شه.....
اما... چرا یهو پاهام سنگین شد... نه من نمیتونم من هنوز کوسه نمیدونم چه شکلیه تازه هیچ امتیازی نگرفتم ممکنه دیگه نتونم... قبول شمم.. اما اون با وجود نمره ی بالا ش خودشو.... اعععع
تو همین حین که داشت با خودش کلنجار میرفت یهو دید که اون میله تو پهلو ایمی فرو رفت و خون پر اطراف ایمی رو گرفت.....
اون لحظه بودکه جرقه فعال شد
بسه عه دیگه اجازه نمیدم ترسم کنترلم کنه باید دیگه قهرمان باشم.....
و یهو شروع به دویدن کرد......
‹زمان حال›
دکو: ها چیشده ...دستم دیگه درد نمیکنه
دختره( ایمی):تو یه احمقی یا عقل نداری با خودت چی فکر کردی که اینجور قهرمان بازی در میاری . .. اههه
( بعد پا میشه میره )
این دختره بود چرا اینقدر ترسناکه نه.... اتفاقا خیلی مهربون بود خودشو فدا کرد که به اون بچه ها کمک کنه ... ههه ها خب برم که ازمون تموم شد خیلی احمقم حتی یدونه امتیازم نگرفتم از اول ش هم معلوم بود که برا این کار ساخته نشدم😞😞😞😞
ویو ایمی. : ازمون تموم شد دیگه باید برم خونه امتیازم گرفتم حالا باید منتظر نتایج بمونم..... اون پسره ی احمق... چرا انقدر کله شقهه. هااا😡😡😠شاید همه مو سبزا همیننن ....سومیهکو اتیش پاره هم همین شکلی بو.... اععع اصلا چرا یاد اون عوضی افتادم من... دیگه.... اععع ولش😒😒😒
( بچم چقدر دوسش داشته😢)
حالا بگذاریم..... اععع اصلا دارم چی میگم اون پسره چجور با وجود همچین کوسه قوی ای تو......
تممامممم😜😜😜 لایک و کامنت
- ۳۴۰
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط