دیروز رفته بودم امامزاده ...

دیروز رفته بودم امامزاده ...


تو مسیر یک پیرمرده پیاده میرفت سوار ماشینش کردم، برگشت گفت دست شما درد نکنه ما قدیما این مسیر رو با خر میرفتیم،
الان داریم با شما میریم...




نفهمیدم تشکر کرد؟! خاطره بود؟ یا قصد تخریب مارو داشت؟!😂 😂
دیدگاه ها (۲)

cm plz

: : دیروز حوصله م سر رفته بود زنگ زدم 118 گفتم:شماره ادیسون ...

یه کِش اونقدری کِش میاد که بضاعتشهبعدش از یه جایی به بعد دیگ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part10پیادم کرد صندلی جلو و کامل دادش عقب خود...

تک پارتی ویو ا.ت نگاهی به گوشیم انداختم که با ۹ تماس از دست ...

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

part : 43chapter : 2× با اون پسره ی عوضی میرقصی آره ؟ من امش...

چند پارتی کوک پارت ³ویو کوک کل راح ا.ت روی پاهام خوابیده بود...

bts

رومان عشق مافیا پارت 20 از زبان کوکسرم رو پاش بود به صورتش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط