#pain

#pain
#P⁷⁵
#Season²
وارد اتاق شد و دید که جونگکوک به هوش اومده و از پنجره به بیرون خیره اس. با عجله به سمتش رفت.
_جونگکوکا حالت خوبه؟ درد که نداری؟
+هیونگ.
_جانم؟ چیزی میخوای؟ جاییت درد میکنه؟ به هیونگ بگو.
جونگکوک به آسمان اشاره میکنه.
+هیونگ، اون بهم گفته بود که چشمام مثل این آسمون پر از ستاره اس. فکر میکنم از ستاره ها خوشش نمیومد یا شاید چون ستاره ی خودش رو توی چشمام پیدا نکرده بود ترکم کرد. اما هیونگ ستاره ی اون رو توی قلبم نگه داشتم تا هیچکس بهش دسترسی نداشته باشه.
جیمین واقعا از حرف های جونگکوک ناراحت و غمگین میشد، وقتی غم انبوه اون پسر رو میدید واقعا ناراحت میشد که نمیتونه کاری بکنه.
_جونگکوک حالت خوب هست و میتونی چند تا آزمایش رو تحمل کنی؟
+ بدتر از آزمایش هم تحمل کردم خودت که خوب میدونی هیونگ.
بعد به سمت جیمین برمیگرده و با چشم هایی خالی از هیچی به جیمین نگاه میکنه.
_ پس میگم بیان ازت آزمایش بگیری تا مطمئن بشم اتفاق خاصی برات نیوفتاده.
جونگکوک دوباره نگاهش رو به سمت پنجره میده.
جیمین از اتاق بیرون میره. به سمت پذیرش میره و بهش میگه که جونگکوک آماده ی آزمایش ها هست.
فردا صبح بعد از بیدار شدن جونگکوک آزمایش ها رو شروع کردن.
بعد از یک ساعت از این اتاق به اون اتاق آزمایش ها تموم شد. جونگکوک جلوتر داشت راه می رفت و جیمین که خیلی ذهن آشفته ای داشت، از پشت مراقب جونگکوک بود.
به جونگکوک کمک میکنه تا راحت روی تخت دراز بکشه و بعد خودش از اتاق بیرون میره تا منتظر جواب آزمایش ها بشه.
توی سالن انتظار نشسته بود که دستی روی شونه اش احساس کرد. برمیگرده و با یونگی رو به رو میشه. جیمین که خیلی خسته، کلافه و آشفته بود با دیدن یونگی اخم کمرنگی کرد.
_ اینجا چیکار میکنی؟
+ اون پسر حالش خوبه؟
_ نمیدونم منتظر جواب آزمایش ها هستم تا مطمئن بشم.
+ میتونیم با هم منتظر باشیم؟
_ نیازی نیست.
+ نیازه. زیر چشمات گود افتاده. دیشب نخوابیدی؟
_ نتونستم.
یونگی کنار جیمین میشینه.
مسئول جواب های آزمایش اسم جونگکوک رو صدا میکنه. جیمین سرشو بلند میکنه. از جا بلند میشه و میره تا جواب های آزمایش رو بگیره.
آزمایش ها رو به سمت اتاق دکتر میبره.
یونگی پشت سرش میره.
جیمین چند باری در اتاق دکتر رو زد بعد از شدت عصبانیت در اتاق رو باز کرد اما کسی داخل نبود. به سمت یکی از پرستار ها میره و سراغ آقای دکتر رو میگیره.
_ دکتر کجاست؟ امروز که روز تعطیلش نیست؟
+ نه ایشون دارن غذا میخورن، یکم دیگه میان. منتظر باشید.
جیمین سر تکون میده. به سمت صندلی میره تا بشینه اما وسط راه پاش شل میشه و روی زانو هاش فرود میاد.
یونگی سریع کنارش زانو میزنه.
_حالت خوبه؟ تو خیلی خسته ای باید یکم استراحت کنی.
+نمیتونم. نه تا وقتی که اون بچه روی تخت بیمارستان خوابیده. نه تا وقتی که اون بچه داره توی درد عشق میسوزه.
_ اول بلند شو باید یکم استراحت کنس تا وقتی دکتر میاد.
جیمین با کمک یونگی از روی زمین بلند میشه. با هم وارد اتاقی میشن که یک تخت خالی داره. یونگی جواب آزمایش ها رو از جیمین میگیره و به جیمین کمک میکنه دراز بکشه.
_فقط چند دقیقه چشمات رو ببند.
جیمین آروم چشماش رو میبنده و کمی بعد به خواب میره.



نظرتون؟ راضی هستید تا اینجا؟
قرار نبود زود بذارم چون امتحانات داره خفه ام میکنه اما خب امروز گذاشتم
بوس بهتون😝
دیدگاه ها (۶)

یکی درخواست داده بود این پست بشه. بفرما عزیزم. این منو یاده ...

#pain#P⁷⁴#Season²تکونش داد تا ببینه زنده اس یا واکنشی داره. ...

#pain #P⁷³#Season²اون روز تا شب توی بیمارستان گریه کرد. از پ...

my little mochi:part29جیمین ویو:با جین هیونگ سوار ماشین شدیم...

my little mochi:part7یونگی ویو:منتظر حرف دیگه ای نموندم و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط