𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟎

هانا با پرویی تمام حاضر جوابی میکرد و مثل بلک میرید به اعصاب جونگ کوک.
جونگ کوک سرش رو پایین میندازه تا دختر چهره اش که از عصبانیت سرخ شده بود رو نبینه..
مرد یه نفس عمیق میکشه و باز دوباره با صدایی اروم اما محکم زمزمه میکنه :

- این دلیل نمیشه مثل یه جاسوس وارد کلابم بشی خانم پارک !

هانا اخم هاش رو توهم کشید :

- اتفاقا این دلیل محکمی برای این کارمه اقای جئون !

جونگ کوک پوزخندی زد انگاری میخواست با پوزخند روی لبش نشون بده که این حرف هانا مسخره بود :

- جدی؟ من که فکر نمیکنم !

دختر از حرص از خودش صدا های ناواضحی در اورد که جونگ کوک بیشتر خنده اش گرفت..
چقدر لذت میبرد که این دختر رو حرص بده!

- بزارید توضیح بدم به هر حال بنده حق گفتن دارم.. !

- نداری !

دختر بی توجه به حرف جونگ کوک حرف دلش رو زد :

- اقای جئون وقتی با یک پلیس همکاری نمیکنید نتیجه اش این میشه و من به عنوان کارگاه فهمیدم چه شغلی دارید و ترستون اینکه پلیس دستگیرتون کنه و منم قول نمیدم همچین اتفاقی براتون نیوفته ..
و فکر نکنید با حبس کردن من هیچ چیزی لو نمیره من میدونم بلک تهدیدتون کرده که شما هیچ حرفی نمیزنید و راحت میزارید اینجا بیاد ...
به عنوان کارگاه میگم باید من بفهمم اینجا دقیقا داره چه فا*کی اتفاق میوفته و قضیه از چه قراره حتا اگه تفنگ پس کلم بزارید من نظرم هیچوقت عوض نمیشه !

جئون تنها فقط میخواست تو صورت دختر اسید بریزه که طرف خفه بشه حرفی نزنه اما چه حیف که حتا نمیتونست همچین کاری انجام بده چون شاید بعدش جنازه بردارشو تو کارتون جلوی در پیدا کنه!
برای اولین بار دست پاهاش حسابی بسته شده بود !

- سخنرانیتون تموم شد خانم پارک ؟

ناگهان اتیش درون هانا شدت گرفت :

- اقای جئون جوری رفتار نکنید انگار فقط اب ریخته رو زمین...
بلک چند تا ادمو به قتل رسونده و جنازه هاشونو برده میدونید یعنی چی؟؟؟؟؟

ناگهان جونگ کوک رفت جلوی هانا و تو صورتش خم شد :

- اره لع*نتی میدونم توهم جوری حرف نزن انگار مغز تو کله ام نیست..

- تو که تو این سنت از بچگی های منم نفهم تری !

این جمله هانا به گوش جونگ کوک رسید و ناگهان جونگ کوک از عصبانیت چشماش درشت شد و با صدای کنترل شده گفت :

- چی.. گفتی ؟

- هیچی !

- دوباره جمله ات رو بگو !

برای اولین بار از مرد مقابلش ترسید :

- گفتم از بچگی های منم با فهم تری!

جونگ کوک پوزخند عصبی زد و توی اتاق سیاه رنگ قدمی زد :

- این حرف گستاخانه ات رو نادیده میگیرم اما هیچوقت جرعت نکن بهم توهین کنی از کجا معلوم شاید این ادم خلافکار برای بار هزارم دست به کار های غیر قانونی بزنه !

هانا باید برای حفظ جونش باید جلوی زبونش که اندازه برج ایفل طول داشت میگرفت .

- داشتم میگفتم شاید یه قاتل خلافکار باشم اما هیچوقت به زن و دختر ها اسیب نمیزنم !

- نکنه میخواستی بزنی ؟

جئون بی توجه به حرف دختر حرف هاشو زد :

- اما دلیل نمیشه که تاوان کارتو ندی!

- درمورد چی حرف میزنی عوض*ی ؟

- انگار یکی دیگه هم اینجا هست که رفتار و حرفامو درک نکنه !

جونگ کوک خیلی غیر مستقیم به هانا اشاره کرد نفهمه!
به هر حال سر حاضر جوابی دختر عصبانیتش فروکش نشده بود!

- باید برای تاوان کارات کاری که من میخوام رو انجام بدی !

- محض اطلاع من خدمات جنسی نمیدم !

جونگ کوک تو دلش بخاطر ذهن منحرف دختر خنده ای کرد :

- من حرف از این زدم؟

جونگ کوک تنها سکوت دختر رو شنید و مطمئن از اینکه دختر حرفی برای گفتن نداره صحبت کرد :

- باید برای اینکه من به هدفم برسم همکاری کنی !

بلک برای نویسندتونه دیگه راجبش حرف نباشه ، ایثثث😔
شرط : ۵۰ تا لایک ۸۰ تا کامنت.

#رمان #فیک #فیکشن #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۵۱)

اولی یا دومی ؟

من هیچوقت یادم نمیره :))))

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟱هانا که ...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟮بی توجه به اینکه جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط