آنقدرباآتش!دل ساختم تاسوختم

آنقدرباآتش!دل ساختم تاسوختم
بی توای آرام جان!یاساختم یاسوختم
همچوآن شمعی که افروزندپیش افتاب
سوختم درپیش مهرویان وبیجاسوختم
رهی
...!
رهی این شعروواسه من گفته
به جان بچه هام
نگاه توش همش اسم منواورده
بهللله
دلتون بسوزه
والا
واسه من فقط رهی شعرمیگه
;-)
دیدگاه ها (۹)

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

آنقدر باآتش دل ساختم تاسوختمبی توای آرام جان یاساختم یاسوختم...

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا ...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

روزهایم در زلال چشم تو شب می شودمن اگر خوابم ،اگر بیدار می ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط