تهیونگ: ات مامان و بابا راست میگن ها

تهیونگ: ات مامان و بابا راست میگن ها
ات: تهیونگگگگگگگ
تهیونگ: باشه باشه
تهیونگ در گوشه ات گفتش که: از این به بعد باید بهم بگی ددی
ات: باشه ددی
مادر و پدر ات و تهیونگ: اوووو ددی
ات و تهیونگ: (خنده)

این دوتا مرغ عاشق ازدواج کردن و همون شب عروسی تهیونگ ات رو باردار میکنه(😑)
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون:))))

میدونم که ر*یدم ولی لایک کنید دیگه‌
دیدگاه ها (۱۱)

هوا تاریک بود. کنار پنجره نشسته بودی و داشتی ستاره های چشمک ...

چشمات رو با تابش نور خورشید باز کردی. به کسی که کنارت بود نگ...

رفتم سمتش و گفتم: تهیونگی تلوخدا قهر نکن( کیوت)قول میدم همون...

منم بغلش کردم. دیدم لباسم خیس شده. فهمیدم گریه کرده. بغلش کر...

یه تکپارتیییی از جونگکوک شییی به قلم لینا؟:)جونگکوک پشت تلفن...

#سناریو_بی_تی_اس موضوع اسلاید بعد ( فقد اونا از داداششون متن...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁴تهیونگ کلت و از پشت کمرش بیرون آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط