در شهری که بوی عیدنیست...

در شهری که بوی عیدنیست...
چه فایده...
جوانه درختان....
نورخورشید....
لباس نو....
من تنها باتوعید رامیخواستم....
اما حالاکه نیستی پاییزرا هم نمیخواهم
دیدگاه ها (۲)

"اینجا" صدای پا زیاد می شنوم امّا هیچکدام تو نیستی! دلم... خ...

ﻭﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼِ ﺷﺐﻫﺎﺕ ﻗﺼّﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺼﻪﻫﺎﺷﻬﺮﺯﺍﺩﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺟﺰ...

دلم برای غروب خورشید لب ساحل تنگ شده... غروب خورشید و ساحل و...

از وقتی این گل جوانه سبز در دل خاک بوده تو تقدیر این پیرمرد ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۴☆وقتی رسیدیم وارد عمارت شدیم که خدم...

شب التیام.

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط